هوش مصنوعی:
شاعر از درد فراق و هجران معشوق خود مینالد و بیان میکند که دیگر طاقت دوری از یار را ندارد. او به دنبال چارهای میگردد، اما جز سفر و روی آوردن به کعبهٔ جان، راه دیگری نمییابد. شاعر از غم و اندوه خود سخن میگوید و اظهار میکند که دیگر توان تحمل نادیدن یاران را ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و شناخت ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۷ - بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
بیش از این قوت سرپنجهٔ هجرانم نیست ۱
کردهام عزم سفر بو که میسر گردد
میکنم فکر و جز این چاره و درمانم نیست ۲
روی در کعبهٔ جان کرده به سر میپویم
غمی از بادیه و خار مغیلانم نیست ۳
سیل گو راه در او بند به خوناب سرشک
غرق طوفان شده اندیشهٔ بارانم نیست ۴
سر اگر میرود از دست بهل تا برود
سر سودای سر بی سر و سامانم نیست ۵
حسرت دیدن یاران جگرم سوخت عبید
بیش از این طاقت نادیدن یارانم نیست ۶
بیش از این قوت سرپنجهٔ هجرانم نیست ۱
کردهام عزم سفر بو که میسر گردد
میکنم فکر و جز این چاره و درمانم نیست ۲
روی در کعبهٔ جان کرده به سر میپویم
غمی از بادیه و خار مغیلانم نیست ۳
سیل گو راه در او بند به خوناب سرشک
غرق طوفان شده اندیشهٔ بارانم نیست ۴
سر اگر میرود از دست بهل تا برود
سر سودای سر بی سر و سامانم نیست ۵
حسرت دیدن یاران جگرم سوخت عبید
بیش از این طاقت نادیدن یارانم نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶ - دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
گوهر بعدی:غزل ۲۸ - سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.