هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که به موضوعاتی مانند عشق، هجران، درد و امید، میگساری و صوفیگری میپردازد. شاعر از دلبستگی به معشوق، رنج هجران و امید به وصال سخن میگوید و همچنین به فضای میخانه و صوفیگری اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین اشاره به میگساری و مفاهیم صوفیانه ممکن است نیاز به درک بالاتری از ادبیات و فلسفه داشته باشد.
غزل ۶۳ - دل همان به که گرفتار هوائی باشد
دل همان به که گرفتار هوائی باشد
سر همان به که نثار کف پائی باشد ۱
هجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصال
درد سهلست اگر امید دوائی باشد ۲
دامن یار به دست آر و ره میکده گیر
نشناس اینکه به از میکده جائی باشد ۳
هوس خانقهم نیست که بیزارم از آن
بوریائی که در او بوی ریائی باشد ۴
صوفی صافی در مذهب ما دانی کیست
آن که با بادهٔ صافیش صفائی باشد ۵
پیر میخانه از خانه برون کرد مگر
ننگ دارد که در آن کوچه گدائی باشد ۶
چه کند گر نکشد محنت و خواری چو عبید
هر که را دل متعلق به هوائی باشد ۷
سر همان به که نثار کف پائی باشد ۱
هجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصال
درد سهلست اگر امید دوائی باشد ۲
دامن یار به دست آر و ره میکده گیر
نشناس اینکه به از میکده جائی باشد ۳
هوس خانقهم نیست که بیزارم از آن
بوریائی که در او بوی ریائی باشد ۴
صوفی صافی در مذهب ما دانی کیست
آن که با بادهٔ صافیش صفائی باشد ۵
پیر میخانه از خانه برون کرد مگر
ننگ دارد که در آن کوچه گدائی باشد ۶
چه کند گر نکشد محنت و خواری چو عبید
هر که را دل متعلق به هوائی باشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۲ - از دم جان بخش نیدل را صفائی میرسد
گوهر بعدی:غزل ۶۴ - دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.