هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از زبان شاعری بیان میشود که با باد و طبیعت به گفتگو میپردازد و از آرزوها و امیدهای خود سخن میگوید. شاعر به لطف خداوندی و اهمیت دعا و صبر اشاره میکند و از عشق و پیوند با معشوق سخن میگوید. همچنین، او به انتقاد از غرور و بیتوجهی به ارزشهای انسانی مانند مهر فرزندی میپردازد و از دنیای مادی و بیرحمی آن شکایت میکند. در پایان، شاعر آرزوی قناعت و درویشی را دارد و به زیبایی شعر حافظ اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی، اجتماعی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۴۰ - سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی ۱
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی ۲
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی ۳
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی ۴
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی ۵
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی ۶
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی ۷
به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی ۸
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی ۱
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی ۲
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی ۳
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی ۴
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی ۵
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی ۶
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی ۷
به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۷۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۹ - دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
گوهر بعدی:غزل ۴۴۱ - چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.