هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که اگرچه زنده است، اما زندگی واقعی ندارد، زیرا مایهٔ عمرش چیزی جز جان است. همچنین، از خاطرات عاشقانهاش و رنجهای عشق یاد میکند و اشاره میکند که حتی در لحظات معنوی مانند نماز نیز آلوده به غم و اندوه است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد عشق و اندوه نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارند.
غزل ۴۳ - وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
وندران کوی نهانی نظری بود مرا ۱
جان بجایست ولی زنده نیم من زیرا
مایهٔ عمر به جز جان دگری بود مرا ۲
باری از دیده مریزید گلابی که به عمر
لذت از عشق همین درد سری بود مرا ۳
هیچ یاد آمدت ای فتنه که وقتی زین پیش
عاشق سوختهٔ دربدری بود مرا ۴
خواستم دی که نمازی بکنم پیش خیال
لیکن آلوده به دامان جگری بود مرا ۵
وندران کوی نهانی نظری بود مرا ۱
جان بجایست ولی زنده نیم من زیرا
مایهٔ عمر به جز جان دگری بود مرا ۲
باری از دیده مریزید گلابی که به عمر
لذت از عشق همین درد سری بود مرا ۳
هیچ یاد آمدت ای فتنه که وقتی زین پیش
عاشق سوختهٔ دربدری بود مرا ۴
خواستم دی که نمازی بکنم پیش خیال
لیکن آلوده به دامان جگری بود مرا ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲ - نازنینا زین هوس مردم که خلق
گوهر بعدی:غزل ۴۴ - گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.