هوش مصنوعی:
شاعر از دوری و نامهربانی معشوق شکایت میکند و بیان میکند که همچنان به او عشق میورزد، حتی اگر معشوق او را آزار دهد. او از باد میخواهد که پیامش را به معشوق برساند و حال غمگین او را توصیف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به درد و رنج عاطفی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۴۹۳ - نمیداند مه نامهربانم
نمیداند مه نامهربانم
که دور از روی خویش بر چسانم
چو زلف بیقرارش بیقرارم
چو چشم ناتوانش ناتوانم
برو باد و گدایی کن به کویش
بگو با آن مه نامهربانم
که گر چه مینهی بار فراقم
و گرچه می زنی تیغ زبانم
هنوزم دردت اندر سینه باشد
اگر در خاک ریزد استخوانم
بپوش از شمع حال سوز خسرو
که تا گوید که شبها بر چه سانم
که دور از روی خویش بر چسانم
چو زلف بیقرارش بیقرارم
چو چشم ناتوانش ناتوانم
برو باد و گدایی کن به کویش
بگو با آن مه نامهربانم
که گر چه مینهی بار فراقم
و گرچه می زنی تیغ زبانم
هنوزم دردت اندر سینه باشد
اگر در خاک ریزد استخوانم
بپوش از شمع حال سوز خسرو
که تا گوید که شبها بر چه سانم
۴۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۲ - دردیده چه کار آید این اشک چو بارانم
گوهر بعدی:غزل ۴۹۴ - سرو منی و ازدل بستان خودت خوانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.