هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق، مستی، و زیبایی طبیعت سخن میگوید. شاعر از عشق به عنوان نیرویی شادیآور و الهامبخش یاد میکند و از مستی و خرابی به عنوان حالاتی که نمیتوان پنهان کرد، صحبت میکند. همچنین، از زیبایی طبیعت و نیاز به باران برای حیات سخن میگوید. شاعر در نهایت از عقل و جان خود میگوید و آرزو میکند که آنها را در حالت مستی و خلسه قرار دهد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و خرابی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۸۰ - امروز گزافی ده، آن بادهٔ نابی را
امروز گِزافی دِهْ، آن بادهٔ نابی را
بَرهَم زَن و دَرهَم زَن، این چَرخِ شتابی را ۱
گیرم قَدَح غَیبی، از دیده نَهان آمد
پنهان نَتَوان کردن، مَستیّ و خَرابی را ۲
ای عشقِ طَرَب پیشه، خوش گفتِ خوش اندیشه
بَرْبایْ نِقاب از رُخ، آن شاهِ نقابی را ۳
تا خیزد ای فَرُّخ زین سو اُخ و زان سو اُخ
پُرکُن هَله ای گُلْ رُخ، سغْراق و شرابی را ۴
گَر زان که نمیخواهی، تا جِلْوه شود گُلْشَن
از بَهر ِچه بُگْشادی، دُکّانِ گُلابی را ۵
ما را چو زِ سَر بُردی، وین جویْ رَوان کردی
در آب فَکَن زوتَر، بَط زادهٔ آبی را ۶
ماییم چو کِشْت ای جان، بَررُسته دَرین میدان
لب خُشک و به جان جویان، بارانِ سَحابی را ۷
هر سویْ رَسولی نو، گوید که نیابی رو
لاحَوْل بِزَن بر سَر، آن زاغِ غُرابی را ۸
ای فِتْنِهٔ هر روحی، کیسه بُرِ هر جوحی
دُزدیده رَباب از کَف، بوبَکْرِ رَبابی را ۹
امروز چُنان خواهم، تا مَست و خَرِف سازی
این جان مُحَدّث را، وان عَقلِ خِطابی را ۱۰
ای آبِ حَیاتِ ما، شو فاش چو حَشْر اَرْ چه
شیرِ شُتُرِ گَرگین، جان است عَرابی را ۱۱
ای جاه و جَمالَت خوش، خامُش کُن و دَم دَرکَش
آگاه مَکُن از ما، هر غافلِ خوابی را ۱۲
بَرهَم زَن و دَرهَم زَن، این چَرخِ شتابی را ۱
گیرم قَدَح غَیبی، از دیده نَهان آمد
پنهان نَتَوان کردن، مَستیّ و خَرابی را ۲
ای عشقِ طَرَب پیشه، خوش گفتِ خوش اندیشه
بَرْبایْ نِقاب از رُخ، آن شاهِ نقابی را ۳
تا خیزد ای فَرُّخ زین سو اُخ و زان سو اُخ
پُرکُن هَله ای گُلْ رُخ، سغْراق و شرابی را ۴
گَر زان که نمیخواهی، تا جِلْوه شود گُلْشَن
از بَهر ِچه بُگْشادی، دُکّانِ گُلابی را ۵
ما را چو زِ سَر بُردی، وین جویْ رَوان کردی
در آب فَکَن زوتَر، بَط زادهٔ آبی را ۶
ماییم چو کِشْت ای جان، بَررُسته دَرین میدان
لب خُشک و به جان جویان، بارانِ سَحابی را ۷
هر سویْ رَسولی نو، گوید که نیابی رو
لاحَوْل بِزَن بر سَر، آن زاغِ غُرابی را ۸
ای فِتْنِهٔ هر روحی، کیسه بُرِ هر جوحی
دُزدیده رَباب از کَف، بوبَکْرِ رَبابی را ۹
امروز چُنان خواهم، تا مَست و خَرِف سازی
این جان مُحَدّث را، وان عَقلِ خِطابی را ۱۰
ای آبِ حَیاتِ ما، شو فاش چو حَشْر اَرْ چه
شیرِ شُتُرِ گَرگین، جان است عَرابی را ۱۱
ای جاه و جَمالَت خوش، خامُش کُن و دَم دَرکَش
آگاه مَکُن از ما، هر غافلِ خوابی را ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۶۶۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۹ - ای خواجه نمیبینی، این روز قیامت را؟
گوهر بعدی:غزل ۸۱ - ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.