هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از فرصتهای از دست رفته و ندامت خود سخن میگوید. او از عدم حضور در زمان مناسب و از دست دادن فرصتهای طلایی مانند دیدار با یار و رسیدن به دولت و خوشبختی ابراز تأسف میکند. همچنین، از عشق و هجران و تأثیرات آن بر زندگی خود مینالد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری داشته باشد.
غزل شمارهٔ ۸۰ - بخفت خفته و دولت بیدار
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم ۱
آن که می خواست به رویم در دولت بگشاید
با که گویم که در خانه به رویش نگشودم ۲
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت
من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم ۳
آن که می خواست غبار غمم از دل بزداید
آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم ۴
یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا
که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم ۵
ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را
گو به سر می رود از آتش هجران تو دودم ۶
جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس
این شد ای مایه ی امید ز سودای تو سودم ۷
به غزل رام توان کرد غزالان رمیده
شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم ۸
خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم ۱
آن که می خواست به رویم در دولت بگشاید
با که گویم که در خانه به رویش نگشودم ۲
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت
من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم ۳
آن که می خواست غبار غمم از دل بزداید
آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم ۴
یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا
که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم ۵
ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را
گو به سر می رود از آتش هجران تو دودم ۶
جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس
این شد ای مایه ی امید ز سودای تو سودم ۷
به غزل رام توان کرد غزالان رمیده
شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۷۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۸۱ - خمار انتظار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.