هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غزلگونه است که در آن شاعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دلبستگی به معشوق و بیقراری خود میگوید و بیان میکند که معشوق هرگز به او توجهی نکرده است. شاعر همچنین از زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر خود و دیگران سخن میراند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارهها نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی و تجربه برای درک کامل دارند.
غزل شمارهٔ ۱۵۵ - نفرین
چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
برو که چون من و چشمت به گوشه ها بنشینی ۱
چو دل به زلف تو بستم به خود قرار ندیدم
برو که چون سر زلفت به خود قرار نبینی ۲
به جان تو که دگر جان به جای تو نگزینم
که تا تو باشی و غیری به جای من نگزینی ۳
ز باغ عشق تو هرگز گلی به کام نچیدم
به روز گلبن حسنت گلی به کام نچینی ۴
نگین حلقه ی رندان شدی که تا بدرخشد
کنار حلقه ی چشمم به هر نگاه نگینی ۵
کسی که دین و دل از کف به باد غارت زلفت
چو من نداده چه داند که غارت دل و دینی ۶
خوشم که شعله آهم به دوزخت کشد اما
چه می کند به تو دوزخ که خود بهشت برینی ۷
خدای را که دگر آسمان بلا نفرستد
تو خود بدین قد و بالا بلای روی زمینی ۸
تو تشنه غزل شهریار و من به که گویم
که شعر تر نتراود برون ز طبع حزینی ۹
برو که چون من و چشمت به گوشه ها بنشینی ۱
چو دل به زلف تو بستم به خود قرار ندیدم
برو که چون سر زلفت به خود قرار نبینی ۲
به جان تو که دگر جان به جای تو نگزینم
که تا تو باشی و غیری به جای من نگزینی ۳
ز باغ عشق تو هرگز گلی به کام نچیدم
به روز گلبن حسنت گلی به کام نچینی ۴
نگین حلقه ی رندان شدی که تا بدرخشد
کنار حلقه ی چشمم به هر نگاه نگینی ۵
کسی که دین و دل از کف به باد غارت زلفت
چو من نداده چه داند که غارت دل و دینی ۶
خوشم که شعله آهم به دوزخت کشد اما
چه می کند به تو دوزخ که خود بهشت برینی ۷
خدای را که دگر آسمان بلا نفرستد
تو خود بدین قد و بالا بلای روی زمینی ۸
تو تشنه غزل شهریار و من به که گویم
که شعر تر نتراود برون ز طبع حزینی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۷۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۱۵۶ - دالان بهشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.