هوش مصنوعی:
این شعر به موضوعاتی مانند عشق، رنج، حقیقت، دین و طبیعت انسان میپردازد. شاعر از غم و درد عشق سخن میگوید، به دنبال همدمی میگردد و از فقدان حقیقت و عدالت در جهان شکایت دارد. همچنین، به مفاهیمی مانند تسلیم، تحقیق در دین و دوری از ریا اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات حاوی انتقادات اجتماعی و دینی هستند که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
قصیده ۱۶۸ - دلی از خلق عالم بیغمی کو
دلی از خلق عالم بیغمی کو
برون از عالم دل عالمی کو ۱
درین عالم دم و غم جفت باید
مرا غم هست باری همدمی کو ۲
نگویی تا که درد عاشقی را
بجز مرگ از دواها مرهمی کو ۳
به عشق اندر ز بیم هجر بنمای
که از خلق عالم خرمی کو ۴
اگر مردان عالم کمزنانند
ترا زان کمزدن آخر کمی کو ۵
حکایت چند از ابلیس و آدم
همه ابلیس گشتند آدمی کو ۶
جهان دیو طبیعت جمله بگرفت
دریغا از حقیقت رستمی کو ۷
اگر دعوی کنی در ملک بنمای
که در انگشت ملکت خاتمی کو ۸
سلیمانوار اگر خواهی همی ملک
ز بادت خنگ و ز ابرت ادهمی کو ۹
چو در دین بر خلاف امر و نهیی
ز کامت نالهٔ زیر و بمی کو ۱۰
همه سور هوای نفس سازند
ز آه و درد دینشان ماتمی کو ۱۱
به شرع اندر ز بهر طوف کعبه
ز چینی و ز زنگی محرمی کو ۱۲
بجز در عالم تسلیم و تحقیق
دلی پر غم و پشت پر خمی کو ۱۳
ز بهر عدت گور و قیامت
ترا در چشم دل نار و نمی کو ۱۴
چو در نی بست تن ایمن نشستی
ز دل در جان جانت طارمی کو ۱۵
همه گویندهٔ فسق و فجوریم
ز هزل و ژاژ گفتن با کمی کو ۱۶
براهیمان بسی بودند لیکن
بگو تا چون خلیل و ادهمی کو ۱۷
به عالم در فراوان سنگ و چاهست
ولی چون عیسیبن مریمی کو ۱۸
سناییوار در عالم تو بنگر
ز بهرش ارحمی و ترحمی کو ۱۹
اگر فارغ شدی در دین ز دنیا
بست رخ بی ریا دل بی غمی کو ۲۰
برون از عالم دل عالمی کو ۱
درین عالم دم و غم جفت باید
مرا غم هست باری همدمی کو ۲
نگویی تا که درد عاشقی را
بجز مرگ از دواها مرهمی کو ۳
به عشق اندر ز بیم هجر بنمای
که از خلق عالم خرمی کو ۴
اگر مردان عالم کمزنانند
ترا زان کمزدن آخر کمی کو ۵
حکایت چند از ابلیس و آدم
همه ابلیس گشتند آدمی کو ۶
جهان دیو طبیعت جمله بگرفت
دریغا از حقیقت رستمی کو ۷
اگر دعوی کنی در ملک بنمای
که در انگشت ملکت خاتمی کو ۸
سلیمانوار اگر خواهی همی ملک
ز بادت خنگ و ز ابرت ادهمی کو ۹
چو در دین بر خلاف امر و نهیی
ز کامت نالهٔ زیر و بمی کو ۱۰
همه سور هوای نفس سازند
ز آه و درد دینشان ماتمی کو ۱۱
به شرع اندر ز بهر طوف کعبه
ز چینی و ز زنگی محرمی کو ۱۲
بجز در عالم تسلیم و تحقیق
دلی پر غم و پشت پر خمی کو ۱۳
ز بهر عدت گور و قیامت
ترا در چشم دل نار و نمی کو ۱۴
چو در نی بست تن ایمن نشستی
ز دل در جان جانت طارمی کو ۱۵
همه گویندهٔ فسق و فجوریم
ز هزل و ژاژ گفتن با کمی کو ۱۶
براهیمان بسی بودند لیکن
بگو تا چون خلیل و ادهمی کو ۱۷
به عالم در فراوان سنگ و چاهست
ولی چون عیسیبن مریمی کو ۱۸
سناییوار در عالم تو بنگر
ز بهرش ارحمی و ترحمی کو ۱۹
اگر فارغ شدی در دین ز دنیا
بست رخ بی ریا دل بی غمی کو ۲۰
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۰
۴۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیده ۱۶۷ - راه دین پیداست لیکن صادق دیندار کو
گوهر بعدی:قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹ - در مدح بهرامشاه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.