هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به ستایش فلک و خورشید میپردازد و از تأثیرات آن بر خود سخن میگوید. او احساس سرما و گرمای متضاد را توصیف میکند و به حرکات رقصمانند خود اشاره دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که برای دیدن خورشید (نماد روشنایی و امید) نزد فلک آمده است تا از غم رهایی یابد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم نمادین و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات قدیمی نیاز به درک ادبی بالاتری دارد.
شماره ۱۶۴ - ای فلک شمس شرف جاه تو
ای فلک شمس شرف جاه تو
باد بر افزون چو مه یکشبه ۱
بر تنم از سرما آمد فراز
پوست بر آن سان که بر آتش دبه ۲
شد کتفم رقص کنان میزنم
سنج به دندان و به لب دبدبه ۳
نزد تو زان آمدم ایرا که هست
دیدن خورشید غم بیجبه ۴
باد بر افزون چو مه یکشبه ۱
بر تنم از سرما آمد فراز
پوست بر آن سان که بر آتش دبه ۲
شد کتفم رقص کنان میزنم
سنج به دندان و به لب دبدبه ۳
نزد تو زان آمدم ایرا که هست
دیدن خورشید غم بیجبه ۴
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۴
۴۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۳ - گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان
گوهر بعدی:شماره ۱۶۵ - بخور من بود دود درمنه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.