هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق الهی و تأثیر آن بر وجود خود سخن میگوید. او از تسلیم شدن در برابر عشق، از دست دادن شرم و ناموس، و تبدیل شدن به عدم در برابر وجود الهی صحبت میکند. شاعر همچنین به ستایش خداوند و ارتباط آن با ستایش خود میپردازد و از دریای عشق و معرفت سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'عدم' و 'وجود' ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۹۴۰ - ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
رُبود عشقِ تو تَسبیح و دادْ بیت و سُرود
بَسی بِکَردم لاحَوْل و توبه دلْ نَشُنود ۱
غَزَل سَرا شُدم از دستِ عشق و دست زنان
بِسوخت عشقِ تو ناموس و شَرم و هر چِمْ بود ۲
عَفیف و زاهِد و ثابِتْ قَدَم بُدم چون کوه
کُدام کوه که بادِ تواَش چو کَهْ نَرُبود؟ ۳
اگر کُهَم هم از آوازِ تو صَدا دارم
وَگَر کَهَم همه در آتشِ تواَم کَهْ دود ۴
وجودِ تو چو بِدیدم شُدم زِ شَرمْ عَدَم
زِ عشقِ این عَدَم آمد جهانِ جانْ به وجود ۵
به هر کُجا عَدَم آید وجودْ کَم گردد
زِهی عَدَم که چو آمد ازو وجود اَفْزود ۶
فَلَکْ کَبود و زمینْ هَمچو کورِ راه نشین
کسی که ماهِ تو بینَد رَهَد زِ کور و کَبود ۷
مِثالِ جانِ بزرگی نَهان به جسمِ جهان
مِثالِ احمدِ مُرسَل میانِ گَبْر و جُهود ۸
ستایِشَت به حقیقت ستایشِ خویش است
که آفتابْ سِتا چَشمِ خویش را بِسُتود ۹
ستایشِ تو چو دریا زبانِ ما کَشتی
رَوانْ مُسافرِ دریا و عاقِبَتْ مَحمود ۱۰
مرا عِنایَتِ دریا چو بَختِ بیدار است
مرا چه غم اَگَرَم هست چَشمْ خواب آلود؟ ۱۱
بَسی بِکَردم لاحَوْل و توبه دلْ نَشُنود ۱
غَزَل سَرا شُدم از دستِ عشق و دست زنان
بِسوخت عشقِ تو ناموس و شَرم و هر چِمْ بود ۲
عَفیف و زاهِد و ثابِتْ قَدَم بُدم چون کوه
کُدام کوه که بادِ تواَش چو کَهْ نَرُبود؟ ۳
اگر کُهَم هم از آوازِ تو صَدا دارم
وَگَر کَهَم همه در آتشِ تواَم کَهْ دود ۴
وجودِ تو چو بِدیدم شُدم زِ شَرمْ عَدَم
زِ عشقِ این عَدَم آمد جهانِ جانْ به وجود ۵
به هر کُجا عَدَم آید وجودْ کَم گردد
زِهی عَدَم که چو آمد ازو وجود اَفْزود ۶
فَلَکْ کَبود و زمینْ هَمچو کورِ راه نشین
کسی که ماهِ تو بینَد رَهَد زِ کور و کَبود ۷
مِثالِ جانِ بزرگی نَهان به جسمِ جهان
مِثالِ احمدِ مُرسَل میانِ گَبْر و جُهود ۸
ستایِشَت به حقیقت ستایشِ خویش است
که آفتابْ سِتا چَشمِ خویش را بِسُتود ۹
ستایشِ تو چو دریا زبانِ ما کَشتی
رَوانْ مُسافرِ دریا و عاقِبَتْ مَحمود ۱۰
مرا عِنایَتِ دریا چو بَختِ بیدار است
مرا چه غم اَگَرَم هست چَشمْ خواب آلود؟ ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۵۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۳۹ - به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود؟
گوهر بعدی:غزل ۹۴۱ - ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.