هوش مصنوعی:
این متن عرفانی بر وحدانیت خداوند و عشق به حق تأکید دارد و بیان میکند که غیر از خداوند، هیچ چیز دیگری ارزش توجه و دلبستگی ندارد. عارفان و عاشقان تنها به خداوند الفت دارند و غیر از ذکر او، کاری ندارند. متن همچنین بر اهمیت خلوص در اعمال، تقوا و بندگی خداوند تأکید میکند و یادآور میشود که تنها زندگی در مسیر طاعت و تقوا ارزشمند است.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و دینی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و شناختی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق به حق و خلوص در اعمال ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۱۶۶ - اینجهانرا غیر حق پروردگاری هست نیست
اینجهانرا غیر حق پروردگاری هست نیست
هیچ دیاری به جز حق در دیاری هست نیست ۱
عارفان را جز خدا با کس نباشد الفتی
عاشقانرا غیر ذکر دوست کاری هست نیست ۲
حق شناسانرا که بر باطل فشاندند آستین
غیر کارحق و بارش کار و باری هست نیست ۳
دل بعشق حق بیند از غیر حق بیزار شو
غیرعشق حق و حق کاری و باری هست نیست ۴
مست حق شو تا که باشی هوشیار وقت خود
غیر مستش در دو عالم هوشیاری هست نیست ۵
اختیار خود باو بگذار و بگذر زاختیار
بنده را جز اختیارش اختیاری هست نیست ۶
گر غمی داری بیار و عرض کن بر لطف او
خستگانرا غیر لطفش غمگساری هست نیست ۷
روزگار آنست کان با دوست می آید بسر
غیر ایام وصالش روزگاری هست نیست ۸
عمر آن باشد که صرف طاعت و تقوی شود
جز زمان بندگی لیل و نهاری هست نیست ۹
بیغمانی را که جز تن پروری کاری نبود
بنگر اندر دستشان از تن غباری هست نیست ۱۰
آنکه را آگه شد از تقصیر خود در کار حق
جز دل بیمار و چشم اشکباری هست نیست ۱۱
سعی کن تا سعی تو خالص شود از بهر حق
غیرخالص روز محشر در شماری هست نیست ۱۲
این عبادتها که عابد در دل شب میکند
گر نباشد خالص آنرا اعتباری هست نیست ۱۳
فیض در دنیا برای آخرت کاری نکرد
مثل او در روز محشر شرمساری هست نیست ۱۴
آه میکش ناله میکن شعر میگو مینویس
رفتگانرا غیر دیوان یادگاری هست نیست ۱۵
هیچ دیاری به جز حق در دیاری هست نیست ۱
عارفان را جز خدا با کس نباشد الفتی
عاشقانرا غیر ذکر دوست کاری هست نیست ۲
حق شناسانرا که بر باطل فشاندند آستین
غیر کارحق و بارش کار و باری هست نیست ۳
دل بعشق حق بیند از غیر حق بیزار شو
غیرعشق حق و حق کاری و باری هست نیست ۴
مست حق شو تا که باشی هوشیار وقت خود
غیر مستش در دو عالم هوشیاری هست نیست ۵
اختیار خود باو بگذار و بگذر زاختیار
بنده را جز اختیارش اختیاری هست نیست ۶
گر غمی داری بیار و عرض کن بر لطف او
خستگانرا غیر لطفش غمگساری هست نیست ۷
روزگار آنست کان با دوست می آید بسر
غیر ایام وصالش روزگاری هست نیست ۸
عمر آن باشد که صرف طاعت و تقوی شود
جز زمان بندگی لیل و نهاری هست نیست ۹
بیغمانی را که جز تن پروری کاری نبود
بنگر اندر دستشان از تن غباری هست نیست ۱۰
آنکه را آگه شد از تقصیر خود در کار حق
جز دل بیمار و چشم اشکباری هست نیست ۱۱
سعی کن تا سعی تو خالص شود از بهر حق
غیرخالص روز محشر در شماری هست نیست ۱۲
این عبادتها که عابد در دل شب میکند
گر نباشد خالص آنرا اعتباری هست نیست ۱۳
فیض در دنیا برای آخرت کاری نکرد
مثل او در روز محشر شرمساری هست نیست ۱۴
آه میکش ناله میکن شعر میگو مینویس
رفتگانرا غیر دیوان یادگاری هست نیست ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۵ - آمرزش من از تو خدایا غریب نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۶۷ - جان بجانان عرض کردن عاشقانرا عار نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.