هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه بیانگر اشتیاق و عشق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از دیدن معشوق، سخنان شیرین او و مستی عشقش میگوید و آرزو میکند که جانش فدای معشوق شود.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای شعری است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
غزل ۲۹۵ - دلم بس نیست ماوای تو باشد
دلم بس نیست ماوای تو باشد
بیا تا دیده هم جای تو باشد ۱
خوشا چشم نکوبختی که دروی
جمال عالم آرای تو باشد ۲
خوش آن سر مست عشق لاابالی
که مدهوش تماشای تو باشد ۳
خوش آن شیرین سخنهای شکرریز
که از لعل شکر خای تو باشد ۴
نمک دارد سخن زان لعل شیرین
بده دشنامی ار رأی تو باشد ۵
دل مخمور من بیمار آنست
که مست چشم شهلای تو باشد ۶
خوشا آندم که جان بپذیری ای فیض
سرش آنگاه در پای تو باشد ۷
بیا تا دیده هم جای تو باشد ۱
خوشا چشم نکوبختی که دروی
جمال عالم آرای تو باشد ۲
خوش آن سر مست عشق لاابالی
که مدهوش تماشای تو باشد ۳
خوش آن شیرین سخنهای شکرریز
که از لعل شکر خای تو باشد ۴
نمک دارد سخن زان لعل شیرین
بده دشنامی ار رأی تو باشد ۵
دل مخمور من بیمار آنست
که مست چشم شهلای تو باشد ۶
خوشا آندم که جان بپذیری ای فیض
سرش آنگاه در پای تو باشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۴ - با دوست مگو رازی هرچند امین باشد
گوهر بعدی:غزل ۲۹۶ - خوشا آندل که ماوای تو باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.