هوش مصنوعی: شاعر در این متن از تجربیات روحانی و عرفانی خود سخن می‌گوید. او از قطع امید از غیر خدا، شکستن بت‌های درونی، رهایی از وسوسه‌های شیطانی و قناعت به رزق الهی صحبت می‌کند. همچنین، به تأمل در اعمال خود و پشیمانی از گفتار بدون کردار اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکستن بت‌های درونی و مبارزه با وسوسه‌های شیطانی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۴۱۹ - بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید

بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید
ره اغیار را بر خویش بستم تا چه پیش آید ۱

چو دیدم پای سعی خویش در ره بسته، بگشایم
بسوی رحمت حق هر دو دستم تا چه پیش آید ۲

چشیدم در ازل یکجرعه از خمخانهٔ عشقش
هنوز از نشأهٔ آن باده مستم تا چه پیش آید ۳

بت من هستی من بود تا دانستم این معنی
به نیروی یقین این بت شکستم تا چه پیش آید ۴

گشودم از میان خویشتن ز نار شیطان را
کمر در خدمت الله بستم تا چه پیش آید ۵

ندیدم چون کسی را غیر حق کاری تواند کرد
امید از ما سوای حق گسستم تا چه پیش آید ۶

شکستم آرزوی نفس را در کام جان یکیک
ز دست نفس و شیطان هر دو جستم تا چه پیش آید ۷

بقرص نان خلقانی قناعت کردم از دنیا
ز حرص آز و رنج خلق رستم تا چه پیش آید ۸

بصورت کار من شد پیش و در معنیش پس دیدم
ازینمعنی بصورت پس نشستم تا چه پیش آید ۹

خجل گشتم ازین گفتار بی کردار و بس کردم
دهان خویش را چون فیض بستم تا چه پیش آید ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۶۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۱۸ - زهر فراق نوشم تا کام من برآید
گوهر بعدی:غزل ۴۲۰ - بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می‌آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.