هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق یار خود مینالد و وضعیت ناامیدانه و رنجور خود را توصیف میکند. او از غم، محنت، و تنهایی سخن میگوید و احساس میکند که در حالی که دیگران در آسایش هستند، او در بند فراق و درد عشق گرفتار شده است. شاعر از ناتوانی در بیان درد خود و بیپناهی سخن میگوید و آرزوی رسیدن به یار را دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، بیان احساسات شدید و غمانگیز ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۸۲۸ - دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتاده
دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتاده
دلم را با بلا و محنت و غم کار افتاده ۱
ز بزم روح افزای وصال یار خود مانده
بزندان فراق و صحبت اغیار افتاده ۲
رقیبان جمله در عیشند و آسایش بکام دل
منم در کوی او بیمار و بی تیمار افتاده ۳
ندارم دست و پای زاری و اسباب غمخواری
که دست و پای زاری نیز چون من زار افتاده ۴
نمیدانم چه گویم چون کنم با درد بیدرمان
زبان و دستم از گفتار و از کردار افتاده ۵
همه کس عافیت یابند از لطف حبیب خود
من از لطف حبیب خویشتن بیمار افتاده ۶
بنزد سید خود بندگان را عزتی باشد
دریغ از من بنزد سید خود خوار افتاده ۷
ز بس از جا سبک خیزد به تار موئی آویزد
دل هر جائیم از دیدهٔ خونبار افتاده ۸
بفریاد دل زارم رس ای دلدار دلداران
ببویت فیض در دنبال هز دلدار افتاده ۹
دلم را با بلا و محنت و غم کار افتاده ۱
ز بزم روح افزای وصال یار خود مانده
بزندان فراق و صحبت اغیار افتاده ۲
رقیبان جمله در عیشند و آسایش بکام دل
منم در کوی او بیمار و بی تیمار افتاده ۳
ندارم دست و پای زاری و اسباب غمخواری
که دست و پای زاری نیز چون من زار افتاده ۴
نمیدانم چه گویم چون کنم با درد بیدرمان
زبان و دستم از گفتار و از کردار افتاده ۵
همه کس عافیت یابند از لطف حبیب خود
من از لطف حبیب خویشتن بیمار افتاده ۶
بنزد سید خود بندگان را عزتی باشد
دریغ از من بنزد سید خود خوار افتاده ۷
ز بس از جا سبک خیزد به تار موئی آویزد
دل هر جائیم از دیدهٔ خونبار افتاده ۸
بفریاد دل زارم رس ای دلدار دلداران
ببویت فیض در دنبال هز دلدار افتاده ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۲۷ - من آشفته را در راه یاری کار افتاده
گوهر بعدی:غزل ۸۲۹ - بیا زاهد مرا با حضرت تو کار افتاده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.