هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، از عشق و مستی ناشی از آن سخن میگوید. شاعر با بیان تصاویر زیبا و استعارههای غنی، حالات عاشقانه و دلباختگی خود را توصیف میکند. او از هشیاری در مستی عشق، خرابات خیال، و رنجوریهای ناشی از عشق سخن میگوید و خیال معشوق را مونس بیداران میخواند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۵۴ - چشم سر مست خوشت، فتنه هشیاران است
چشم سر مست خوشت، فتنه هشیاران است
هر که شد مست می عشق تو، هشیار، آن است ۱
در خرابات خیال تو خرد را ره، نیست
یعنی او نیز هم از زمره هشیاران است ۲
دلم از مصطبه عشق تو، بویی بشنید
زان زمان باز مقیم در خماران است ۳
عشق، باروی تو هر بوالهوسی، چون بازد؟
عشق، کاری است که آن، پیشه عیاران است ۴
حال بیماری چشم تو و رنجوری من
داند ابروی تو کو بر سر بیماران، است ۵
دارم آن سرکه سر اندر قدمت، اندازم
وین، خیالی است که اندر سر بسیاران است ۶
شرح بیداری شبهای درازم که دهد
جز خیال تو، که او مونس بیداران است ۷
در هوی و هوس سرو قدت، سلمان را
دیده، ابری است، که خون جگرش، باران است ۸
هر که شد مست می عشق تو، هشیار، آن است ۱
در خرابات خیال تو خرد را ره، نیست
یعنی او نیز هم از زمره هشیاران است ۲
دلم از مصطبه عشق تو، بویی بشنید
زان زمان باز مقیم در خماران است ۳
عشق، باروی تو هر بوالهوسی، چون بازد؟
عشق، کاری است که آن، پیشه عیاران است ۴
حال بیماری چشم تو و رنجوری من
داند ابروی تو کو بر سر بیماران، است ۵
دارم آن سرکه سر اندر قدمت، اندازم
وین، خیالی است که اندر سر بسیاران است ۶
شرح بیداری شبهای درازم که دهد
جز خیال تو، که او مونس بیداران است ۷
در هوی و هوس سرو قدت، سلمان را
دیده، ابری است، که خون جگرش، باران است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳ - رفیقان! کاروان، امشب، روان است
گوهر بعدی:غزل ۵۵ - زلال جام خضر، دردی مدام من است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.