هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و سودا به معشوق سخن می‌گوید و از درد هجران و بی‌اختیاری خود می‌نالد. او احساساتش را با تصاویری مانند آتش درون و ذوب شدن مانند شمع بیان می‌کند و اشاره می‌کند که دلش در زلف معشوق گم شده است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

غزل ۶۱ - تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است

تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
کارم ز دست رفته و در پا، فتاده است ۱

بی‌اتفاق صحبت و بی‌اختیار هجر
مشکل حکایتی است که ما را فتاده است ۲

چون شمع، می‌گدازم و روشن نمی‌شود
کین خود، چه آتشی است که در ما فتاده است؟ ۳

گر افتدت هوس، که بپرسی، دل مرا
در زلف خود بجو، که هم آنجا فتاده است ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۰ - امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است
گوهر بعدی:غزل ۶۲ - تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.