هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین، از عشق و فراق سخن میگوید. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر جهان میسراید، اما درد فراق و اضطراب ناشی از آن را نیز به تصویر میکشد. او از اشکهایش، اضطراب دلش و خیالهای آزاردهنده میگوید و در نهایت، از مستی و خرابی در خرابات یاد میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی، همراه با توصیفات احساسی و غمگین، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و خرابات ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۶۲ - تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است
تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است
لرزه از عکس رخت، بر آفتاب، افتاده است ۱
رحمتی فرما، که از باران اشک چشم من
مردم بیچاره را، در خانه آب، افتاده است ۲
میکشد مسکین دلم، تاب طناب طرهات
چون کند، در گردن او، این طناب، افتاده است ۳
خیل خونخوار خیال، اطراف چشم من، گرفت
آنچنان کز دیده من، راه خواب، افتاده است ۴
همدمی دارم عزیز، از من جدا خواهد شدن
لاجرم مسکین دلم، در اضطراب، افتاده است ۵
چشم مستت دیدهام، روزی، وزان مستی هنوز
در خرابات مغان، سلمان، خراب افتاده است ۶
لرزه از عکس رخت، بر آفتاب، افتاده است ۱
رحمتی فرما، که از باران اشک چشم من
مردم بیچاره را، در خانه آب، افتاده است ۲
میکشد مسکین دلم، تاب طناب طرهات
چون کند، در گردن او، این طناب، افتاده است ۳
خیل خونخوار خیال، اطراف چشم من، گرفت
آنچنان کز دیده من، راه خواب، افتاده است ۴
همدمی دارم عزیز، از من جدا خواهد شدن
لاجرم مسکین دلم، در اضطراب، افتاده است ۵
چشم مستت دیدهام، روزی، وزان مستی هنوز
در خرابات مغان، سلمان، خراب افتاده است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۱ - تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
گوهر بعدی:غزل ۶۳ - روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.