هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و هجران میگوید و بیان میکند که اندیشه دوری از معشوق دردناک است، اما هجران ضروری نیست. او عشق را آتشی میداند که قرار و آرامش ندارد و دل دیوانهاش را صبری نیست. شاعر همچنین از یار بیهمتا سخن میگوید و بلبل را به آموختن عشق از صبا دعوت میکند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
غزل ۶۷ - مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
اندیشه اگر هست، ز هجران، نه ضروری است ۱
دور از تو سرش باد ز تن دور، به شمشیر
آن را که به شمشیر ز کویت، سر دوری است ۲
ما یار نخواهیم گرفتن، به دو عالم
غیر از تو تو آن گیر، که عالم همه حوری است ۳
با آتش عشق تو، کجا جای قرار است
با این دل دیوانه، کرا برگ صبوری است ۴
بلبل ز صبا، عشق بیاموز، که عمری
جان داده و خشنود، به بوی از گل سوری است ۵
اندیشه اگر هست، ز هجران، نه ضروری است ۱
دور از تو سرش باد ز تن دور، به شمشیر
آن را که به شمشیر ز کویت، سر دوری است ۲
ما یار نخواهیم گرفتن، به دو عالم
غیر از تو تو آن گیر، که عالم همه حوری است ۳
با آتش عشق تو، کجا جای قرار است
با این دل دیوانه، کرا برگ صبوری است ۴
بلبل ز صبا، عشق بیاموز، که عمری
جان داده و خشنود، به بوی از گل سوری است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۶ - بویی از خاک رهت، همره باد سحری است
گوهر بعدی:غزل ۶۸ - بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.