هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، غم فراق و عشق ناکام را بیان میکند. شاعر از شبهای طولانی دوری و بیامیدی میگوید، از ملامت دشمنان و درد هجران یاد میکند، و به ناتوانی در برابر جذبههای معشوق اشاره دارد. او صبر و مدارا را تنها درمان عشق میداند و از نقش ناپیدای یار در زندگی خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق، درد هجران، و مفاهیم فلسفی است که درک آنها به بلوغ عاطفی و فکری نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۸۲ - شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست
شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست
عجب شبی، که در آن شب، امید فردا نیست ۱
تطاول سر زلف تو و شبان دراز
چه داند، آنکه گرفتار بند و سودا نیست ۲
غم ملامت دشمن، ز هر غمی بترست
مرا ملامت هجران دوست، پیدا نیست ۳
پدر به دست خودم، توبه میدهد وین کار
به دست و پای من رند بی سر و پا نیست ۴
خدنگ غمزه گذر میکند ز جوشن جان
اگر تو را، سپر صبر هست ما را نیست ۵
من آن نیم، که ز راز تو دم زنم، چون نی
وگر رود سخن از ناله، ناله از ما نیست ۶
تو راست، بر سر من جای تا سرم بر جاست
دریغ عمر عزیزم، که پای بر جا نیست ۷
حدیث شوق، چو زلف دراز گشت، دراز
بجان دوست، که یک موی، زیر بالا نیست ۸
خیال زلف و رخت، روز و شب برابر ماست
کجاست، نقش دهانت که هیچ پیدا نیست ۹
من از طبیب، مداوای عشق پرسیدم
جواب داد، که سلمان به جز مدارا نیست ۱۰
عجب شبی، که در آن شب، امید فردا نیست ۱
تطاول سر زلف تو و شبان دراز
چه داند، آنکه گرفتار بند و سودا نیست ۲
غم ملامت دشمن، ز هر غمی بترست
مرا ملامت هجران دوست، پیدا نیست ۳
پدر به دست خودم، توبه میدهد وین کار
به دست و پای من رند بی سر و پا نیست ۴
خدنگ غمزه گذر میکند ز جوشن جان
اگر تو را، سپر صبر هست ما را نیست ۵
من آن نیم، که ز راز تو دم زنم، چون نی
وگر رود سخن از ناله، ناله از ما نیست ۶
تو راست، بر سر من جای تا سرم بر جاست
دریغ عمر عزیزم، که پای بر جا نیست ۷
حدیث شوق، چو زلف دراز گشت، دراز
بجان دوست، که یک موی، زیر بالا نیست ۸
خیال زلف و رخت، روز و شب برابر ماست
کجاست، نقش دهانت که هیچ پیدا نیست ۹
من از طبیب، مداوای عشق پرسیدم
جواب داد، که سلمان به جز مدارا نیست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۱ - سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست
گوهر بعدی:غزل ۸۳ - بیمار غمت را، به جز از صبر دوا نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.