هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و سودا به معشوق می‌گوید و از تأثیرات عمیق این عشق بر دل و جان شاعر سخن می‌راند. شاعر از زیبایی معشوق، آتش عشق، و دیوانگی ناشی از آن یاد می‌کند و با اشاراتی به داستان یوسف و یعقوب، عمق احساسات خود را بیان می‌دارد.
رده سنی: 16+ متن شامل مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی اشارات عرفانی و ادبی نیازمند درک ادبی و تجربهٔ بیشتر است.

غزل ۱۰۵ - باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت

باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت
آتشم بنشسته بود از شمع رویش، در گرفت ۱

زهد خشک و دامن تر، آتش ما، می‌نشاند
عشقش این بار آتشی در زد، که خشک و تر، گرفت ۲

موکب سلطان حسن او، عنان عشق، تافت
سوی دارالملک جان، و آن مملکت، یکسر گرفت ۳

نیم شب سودای حسنش، بر در دل حلقه زد
حلقه دیوانگی زد، عقل و راه در گرفت ۴

یوسف از بهر دل یعقوب، باز آمد به مصر
جان به استقبال شد، دل تنگش اندر بر گرفت ۵

زلف او جای دل من بود، و آمد غیرتم
کو به جای این دل مسکین، دلی دیگر گرفت ۶

گرچه خورشید جمالش، روی مهر، از من بتافت
ور چه روزی چند مهرش، سایه از من، بر گرفت ۷

بی لبش، چون گل، پر از خون باد، کام ساغرم
گر لب من خنده زد، یا دست من، ساغر گرفت ۸

تا نپنداری که سلمان، دامن از دلبر، فشاند
دامن از دل بر فشاند و دامن دلبر، گرفت ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۴ - بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۰۶ - سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.