هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق یا مظهر زیبایی و لطف الهی است. شاعر از لطف و مرحمت معشوق سخن میگوید که جان او را از عدم بازآورده و دل آزردهاش را التیام بخشیده است. او از تأثیر معجزهآسای معشوق بر زندگی خود میگوید که چگونه تاریکیها را به نور تبدیل کرده و او را از غم و اندوه نجات داده است. شعر همچنین به مفاهیمی مانند جدایی و وصل، حسرت و امید، و نقش تقدیر در زندگی انسان اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'خون جگر نوش' و 'خط به خون خواست نوشتن' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
غزل ۱۴۱ - لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
دل آزرده ما را به کرم باز آورد ۱
خاک آن پیک مبارک دم صاحب قدمم
که دلم هم به دم و هم به قدم باز آورد ۲
هر سیاهی که شبان خط و خالت با من
کرد انصاف که لطفت بقلم باز آورد ۳
میکنم خون جگر نوش به شادی لبت
که به یک جرعه مرا از همه غم، باز آورد ۴
مدتی گردش این دایره ما را از هم
همچو پرگار جدا کرد و به هم باز آورد ۵
خواستم رفت به حسرت ز جهان، باز مرا
کشش موی تو از کوی عدم باز آورد ۶
خط به خون خواست نوشتن، به تو سلمان ننوشت
تا نگویی که فلان عشوده و دم باز آورد ۷
دل آزرده ما را به کرم باز آورد ۱
خاک آن پیک مبارک دم صاحب قدمم
که دلم هم به دم و هم به قدم باز آورد ۲
هر سیاهی که شبان خط و خالت با من
کرد انصاف که لطفت بقلم باز آورد ۳
میکنم خون جگر نوش به شادی لبت
که به یک جرعه مرا از همه غم، باز آورد ۴
مدتی گردش این دایره ما را از هم
همچو پرگار جدا کرد و به هم باز آورد ۵
خواستم رفت به حسرت ز جهان، باز مرا
کشش موی تو از کوی عدم باز آورد ۶
خط به خون خواست نوشتن، به تو سلمان ننوشت
تا نگویی که فلان عشوده و دم باز آورد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۰ - ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد
گوهر بعدی:غزل ۱۴۲ - باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.