هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از باد سحر و بوی معشوق صحبت میکند که جان و دل عاشقان را تسخیر میکند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند بوی یوسف، عطر مشک ختن، و بوی اویس، احساسات عمیق عاشقانه و روحانی را بیان میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۴۲ - باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
جانهاش فدا باد! که جان را به تن آورد ۱
دلهای ز خود رفته ما را که غمت داشت
آمد سحری بوی تو با خویشتن آورد ۲
دلها شده بودند به یک بارگی از جان
لطفت به سلامت همهشان با وطن آورد ۳
شد دیده یعقوب منور به نسیمی
کز یوسف مصرش خبر پیرهن آورد ۴
این رایحه مشک ز دشت ختن آمد؟
یا بوی اویس است که باد از یمن آورد؟ ۵
در باغ مگر بزم صبوح است، که گل را
عطار سحرگاه به دوش از چمن آورد؟ ۶
آن قطره عرق نیست که بر عارضت افتاد
آبی است که با روی گل یاسمن آورد ۷
جانهاش فدا باد! که جان را به تن آورد ۱
دلهای ز خود رفته ما را که غمت داشت
آمد سحری بوی تو با خویشتن آورد ۲
دلها شده بودند به یک بارگی از جان
لطفت به سلامت همهشان با وطن آورد ۳
شد دیده یعقوب منور به نسیمی
کز یوسف مصرش خبر پیرهن آورد ۴
این رایحه مشک ز دشت ختن آمد؟
یا بوی اویس است که باد از یمن آورد؟ ۵
در باغ مگر بزم صبوح است، که گل را
عطار سحرگاه به دوش از چمن آورد؟ ۶
آن قطره عرق نیست که بر عارضت افتاد
آبی است که با روی گل یاسمن آورد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۱ - لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
گوهر بعدی:غزل ۱۴۳ - جز نقش صورتت دل، نقشی نمیپذیرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.