هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از دوری از معشوق یا یک وجود عزیز رنج میبرد و احساس تنهایی، غربت و ناتوانی میکند. او با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند سایه افتاده از آفتاب، اشک جگر، بلبل بیبرگ و تیر افتاده از کمان، عمق درد و اندوه خود را بیان میکند. شاعر از رحمت و همراهی دیگران دردمندانه درخواست کمک میکند و در نهایت، به تنهایی و دوری از جان نیز اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شاعرانه پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در نوجوانان بالای 16 سال یافت میشود.
غزل ۲۴۳ - یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور
یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور
سایهوار از آفتابی ناگهان افتاده دور ۱
ما چو اشکیم از فراقش مانده در خون جگر
برکناری وز میان مردمان افتاده دور ۲
رحمتی ای همرهان، آخر که جای رحمت است
بر غریبی ناتوان، از کاروان افتاده دور ۳
چون کنم یاران، که من بیمار و مرکب ناتوان؟
جان به لب نزدیک و راهی در میان افتاده دور ۴
بینوا چون بلبلم، بیبرگ چون شاخ درخت
کز جمال گل بود، در مهرگان افتاده دور ۵
بیخم ابروی او پیوسته نالان میروم
راست چون تیری که باشد از کمان افتاده دور ۶
من چو پیکان زیر پی، پیمودهام روی زمین
بوده جویای نشانش، وز نشان افتاده دور ۷
ما نمیبینیم عالم جز به نور طلعتت
گر چه از ماهی چو ماه از آسمان افتاده دور ۸
آنچنان کانداخت چشم بد مرا دور از رخت
باد چشم بد ز رویت آنچنان افتاده دور ۹
دی خیالت گفت: سلمان حال تنهاییت چیست؟
چون بود حال تن تنها، ز جان افتاده دور ۱۰
سایهوار از آفتابی ناگهان افتاده دور ۱
ما چو اشکیم از فراقش مانده در خون جگر
برکناری وز میان مردمان افتاده دور ۲
رحمتی ای همرهان، آخر که جای رحمت است
بر غریبی ناتوان، از کاروان افتاده دور ۳
چون کنم یاران، که من بیمار و مرکب ناتوان؟
جان به لب نزدیک و راهی در میان افتاده دور ۴
بینوا چون بلبلم، بیبرگ چون شاخ درخت
کز جمال گل بود، در مهرگان افتاده دور ۵
بیخم ابروی او پیوسته نالان میروم
راست چون تیری که باشد از کمان افتاده دور ۶
من چو پیکان زیر پی، پیمودهام روی زمین
بوده جویای نشانش، وز نشان افتاده دور ۷
ما نمیبینیم عالم جز به نور طلعتت
گر چه از ماهی چو ماه از آسمان افتاده دور ۸
آنچنان کانداخت چشم بد مرا دور از رخت
باد چشم بد ز رویت آنچنان افتاده دور ۹
دی خیالت گفت: سلمان حال تنهاییت چیست؟
چون بود حال تن تنها، ز جان افتاده دور ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۲ - میبرد سودای چشم مستش از راهم دگر
گوهر بعدی:غزل ۲۴۴ - در مسجد چه زنی اینک در میکده باز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.