هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به مفاهیمی مانند عشق، مستی معنوی، رهایی از تعلقات دنیوی و وحدت وجود میپردازد. شاعر از زبان یک عاشق و مست، به بیان حالات روحی و عرفانی خود پرداخته و از بتپرستی معنوی، میکده و مسجد به عنوان نمادهایی از حقیقت واحد یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند میو مستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۴۴ - در مسجد چه زنی اینک در میکده باز
در مسجد چه زنی اینک در میکده باز
خیز مردانه قدم در نه و خود را در باز ۱
مست رو بر در میخانه که مستان خراب
نکنند از پی هشیار در میکده باز ۲
تا به دردی قدح جامه نمازی نکنی
چون صراحی نتوان پیش بتان برد نماز ۳
کشته عشق بتانیم، زهی عشرت و عیش!
مفلس کوی مغانیم، زهی نعمت و ناز! ۴
بر سر کوی یقین کعبه و بتخانه یکی است
راه کوته کن و بر خویش مکن کار دراز ۵
«هوی» صوفی چه کنی؟ آن همه رزق است و فریب
«های» مستان بشنو، کز سر سوزست و نیاز ۶
مجلس خلوت انس است و حریفان سرمست
مطربان پرده در و غمزه ساقی غماز ۷
خون قرابه بریزند که خود ریختنی است
خون آن ساده که پنهان نکند جوهر راز ۸
به زبانی که ندانند به جز سوختگان
میکند شمع بیابانی ز سر سوز و نیاز ۹
حبذا حالت پروانه که در کوی حبیب
به هوای دل خود میکند آخر پرواز! ۱۰
آنکه هوش و دل و دین برد به تاراج و برفت
گو تو باز آی که ما آمدهایم از همه باز ۱۱
بنوازم ز ره لطف که سلمان امروز
در مقامی است که جز ناله ندارد دمساز ۱۲
خیز مردانه قدم در نه و خود را در باز ۱
مست رو بر در میخانه که مستان خراب
نکنند از پی هشیار در میکده باز ۲
تا به دردی قدح جامه نمازی نکنی
چون صراحی نتوان پیش بتان برد نماز ۳
کشته عشق بتانیم، زهی عشرت و عیش!
مفلس کوی مغانیم، زهی نعمت و ناز! ۴
بر سر کوی یقین کعبه و بتخانه یکی است
راه کوته کن و بر خویش مکن کار دراز ۵
«هوی» صوفی چه کنی؟ آن همه رزق است و فریب
«های» مستان بشنو، کز سر سوزست و نیاز ۶
مجلس خلوت انس است و حریفان سرمست
مطربان پرده در و غمزه ساقی غماز ۷
خون قرابه بریزند که خود ریختنی است
خون آن ساده که پنهان نکند جوهر راز ۸
به زبانی که ندانند به جز سوختگان
میکند شمع بیابانی ز سر سوز و نیاز ۹
حبذا حالت پروانه که در کوی حبیب
به هوای دل خود میکند آخر پرواز! ۱۰
آنکه هوش و دل و دین برد به تاراج و برفت
گو تو باز آی که ما آمدهایم از همه باز ۱۱
بنوازم ز ره لطف که سلمان امروز
در مقامی است که جز ناله ندارد دمساز ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۵۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۳ - یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور
گوهر بعدی:غزل ۲۴۵ - زلفین سیه خم به خم اندر زدهای باز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.