هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، با زبانی نمادین و احساسی، از درد فراق و عشق سخن میگوید. شاعر از باد صبا میخواهد تا به کوی دلستان برود و از حال جان بیمارش بپرسد. او از رنجهای پنهان، ناتوانی، و عشق بیپایان خود میگوید و از مخاطب میخواهد تا با دقت در احوالش، دردهایش را درک کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۵۰ - ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس
ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس
جان ما آنست، حال جان ما آنجا بپرس ۱
اندک اندک پیش رو، وآن جان بیمار مرا
زیر لب بسیار بسیار از زبان ما بپرس ۲
خفته است آن نرگس بیمار و ابرو بر سرش
حال بیماران ز جان ناتوان ما بپرس ۳
انحرافی در مزاج مستقیم سرو ماست
گو بیا چون است سر و بوستان ما بپرس ۴
رنگ رویم کرد پیدا رنج پنهان، ای طبیب!
رنگ ما را بین و از رنج نهان ما بپرس ۵
شمع سان دارم سری بیآنکه باشد درد سر
قصه ما یک یک از اشک روان ما بپرس ۶
کار ما عشق است و آنگه عقل سعیی میکند
عقل را باری چه کار اندر میان ما بپرس ۷
اینکه میگویی: چرا سلمان جهان و جان بباخت؟
یک سخن یک بار از آن جان و جهان ما بپرس ۸
جان ما آنست، حال جان ما آنجا بپرس ۱
اندک اندک پیش رو، وآن جان بیمار مرا
زیر لب بسیار بسیار از زبان ما بپرس ۲
خفته است آن نرگس بیمار و ابرو بر سرش
حال بیماران ز جان ناتوان ما بپرس ۳
انحرافی در مزاج مستقیم سرو ماست
گو بیا چون است سر و بوستان ما بپرس ۴
رنگ رویم کرد پیدا رنج پنهان، ای طبیب!
رنگ ما را بین و از رنج نهان ما بپرس ۵
شمع سان دارم سری بیآنکه باشد درد سر
قصه ما یک یک از اشک روان ما بپرس ۶
کار ما عشق است و آنگه عقل سعیی میکند
عقل را باری چه کار اندر میان ما بپرس ۷
اینکه میگویی: چرا سلمان جهان و جان بباخت؟
یک سخن یک بار از آن جان و جهان ما بپرس ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۹ - در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرس
گوهر بعدی:غزل ۲۵۱ - ما از در او دور و چنین بر در و بامش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.