هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و هجران معشوق خود میگوید و درد و رنج ناشی از آن را با تصاویری مانند شمع سوزان، شبنم افتاده، و چشم بیدار توصیف میکند. او از عشق یار خود به عنوان جان بخش یاد میکند و آرزوی سپردن جان خود به عشق یار را دارد. در نهایت، با وجود احساس پستی و افتادگی، به سربلندیِ عشق خود افتخار میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، احساسات شدید و درد عشق که در شعر بیان شده، برای سنین بالاتر مناسبتر است.
غزل ۲۷۸ - چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده میبارم
چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده میبارم
به روزم مرده از هجران و شب را زنده میدارم ۱
چو شبنم هستم امروز از هوا افتاده در کویت
الا ای آفتاب من بیا از خاک بردارم ۲
خیال طاق ابروی تو در محراب میبینم
وگرنه من به مشتی خاک هرگز سر فرو نارم ۳
به عکس بخت من پیوسته بیدار است چشم من
دریغ از بخت من بودی به جای چشم بیدارم ۴
مرا جان داد عشق یار و میخواهم که این جان را
ز راه جان سپاری هم به عشق یار بسپارم ۵
سهی سرورم که بر کار همه کس سایه میدارد
ز من کاری نمیآید که آرد سایه بر کارم ۶
برش چون سایه سلمان را اگر چه پست شد پایه
مرا این سربلندی بس که من افتاده یارم ۷
به روزم مرده از هجران و شب را زنده میدارم ۱
چو شبنم هستم امروز از هوا افتاده در کویت
الا ای آفتاب من بیا از خاک بردارم ۲
خیال طاق ابروی تو در محراب میبینم
وگرنه من به مشتی خاک هرگز سر فرو نارم ۳
به عکس بخت من پیوسته بیدار است چشم من
دریغ از بخت من بودی به جای چشم بیدارم ۴
مرا جان داد عشق یار و میخواهم که این جان را
ز راه جان سپاری هم به عشق یار بسپارم ۵
سهی سرورم که بر کار همه کس سایه میدارد
ز من کاری نمیآید که آرد سایه بر کارم ۶
برش چون سایه سلمان را اگر چه پست شد پایه
مرا این سربلندی بس که من افتاده یارم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۷ - دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم
گوهر بعدی:غزل ۲۷۹ - بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.