هوش مصنوعی: شاعر در این متن از تحول درونی و عرفانی خود سخن می‌گوید. او از پنهان شدن مانند مه، تبدیل شدن به همسایه خورشید، رها کردن عقل و یافتن جان، و رسیدن به معشوق الهی می‌گوید. با استفاده از استعاره‌هایی مانند پروانه و شمع، سرو و جنان، و اشاره به داستان‌های یونس و یوسف، تجربه‌های روحانی و عاشقانه خود را بیان می‌کند. در نهایت، او از رسیدن به مقام معنوی والایی مانند سلیمان سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعاره‌های پیچیده است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و مذهبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم باشد.

غزل ۲۷۷ - دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم

دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم
لاجرم همسایه خورشید تابان آمدم ۱

عقل را دیدم سبک سر، یافتم جان را گران
سرو را بگذاشتم در کوی جنان آمدم ۲

پیش ازین پروانه بودم، دوش رفتم پیش یار
خدمتی کردم به سر، شمع شبستان آمدم ۳

غرقه و محبوس خود بودم ز خود رفتم برون
چون ز ماهی یونس و یوسف ز زندان آمدم ۴

ناتوان بودم به بویش، نیم شب برخاستم
تا به کویش چون نسیم افتان و خیزان آمدم ۵

گفت من قصد سرت دارم، همه تن سر شدم
پیش او چون گوی من، سرگشته غلطان آمدم ۶

تا برون آید به فتح از غنچه آن گل نیم شب
بر درش آرم ز سر، تا پای دستان آمدم ۷

بر سر کویش که می‌رفتم ازین سر من لقب
داشتم «سلمان» ولی، زان سر سلیمان آمدم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۷۶ - بر سر کوی دلارام، به جان می‌گردم
گوهر بعدی:غزل ۲۷۸ - چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده می‌بارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.