هوش مصنوعی: این متن یک شعر عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن می‌گوید. او از درد فراق و بی‌توجهی معشوق شکایت می‌کند و ابراز می‌دارد که جز معشوق چیزی در دل ندارد. شاعر از جان‌فشانی و فداکاری در راه عشق سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند. همچنین، او از وفاداری به پیمان عشق و نپذیرفتن هیچ جایگزینی برای معشوق صحبت می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات موجود در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی برای درک کامل دارد.

غزل ۲۸۷ - کمترین صید سر زلف کمند تو منم

کمترین صید سر زلف کمند تو منم
چون تو ای دوست به هیچم نگرفتی چه کنم؟ ۱

در درونم به جز از دوست دگر چیزی نیست
یوسفم دوست من آلوده به خون پیرهنم ۲

درگذشت از سر من آب ولی گر دهدم
آشنایی مددی دستی و پایی بزنم ۳

جان چه دارد که نثار ره جانان سازم؟
یا که سر چیست که در پای عزیزش فکنم؟ ۴

با خیال تو نگردد دگری در نظرم
جز حدیث تو نیاید سخنی در دهنم ۵

شور سودای من و تلخی عیشم بگذار
بنگر ای خسرو خوبان که چه شیرین سخنم ۶

قوت کندن سنگ ارچه چو فرهادم نیست
سنگ جانم روم القصه و جانی بکنم ۷

ساقیا باده، که من بر سر پیمان توام
در من این نیست که پیمانه و پیمان شکنم ۸

مطربا راه برون شد بنما، سلمان را
به در دوست که من گمشده در خویشتنم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۸۶ - عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
گوهر بعدی:غزل ۲۸۸ - تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.