هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر درد و سوز عاشق است که درگیر زیبایی و جذابیت معشوق شده است. شاعر از زلف کمندافکن، عارض آتشین، و شیوه‌های دلربای معشوق سخن می‌گوید و از دل سوخته و حال آشفته خود می‌نالد. او از باد صبا می‌خواهد که دامن گل را نکشد تا بلبل بتواند بر دامن او بنشیند. همچنین، شاعر از بی‌تأثیری آه سرد بر دل سخت معشوق شکایت دارد و در نهایت، از معشوق می‌خواهد که بر دلش رحم کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و عارفانه عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.

غزل ۳۳۰ - باز می‌افکند آن زلف کمند افکن او

باز می‌افکند آن زلف کمند افکن او
کار آشفته ما را همه در گردن او ۱

مکش ای باد صبا دامن گل را که نهاد
کار خود بلبل سودا زده بر دامن او ۲

آتش عارض او از دل ماهر دودی
که برآورد بر آمد همه پیرامن او ۳

اینکه مویی شده‌ام در غم آن موی میان
کاج ( کاش ) مویی شدمی همچو میان بر تن او ۴

چه کنم حال درون عرض که حال دل من
می‌نماید رخ چون آینه روشن او ۵

آهن سرد چه کوبم؟ که دم آتشیم
نکند هیچ اثر در دل چون آهن او ۶

باز بر هم زده‌ای زلف به هم برزده‌ای
که رباید دل مسکین من و مسکن او ۷

رحم کن بر دل سلمان که به تنگ آمده‌اند
مردم از شیوه چشم تو و از شیون او ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۹ - آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو
گوهر بعدی:غزل ۳۳۱ - ای سر سودای من رفته در سودای تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.