هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از سلمان ساوجی، زیبایی و جذابیت معشوق را توصیف می‌کند که از باکو آمده و جهان را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از فراق و درد عشق سخن می‌گوید و خود را اسیر زلف معشوق می‌داند. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند وحدت وجود و تسلیم در برابر عشق الهی دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و شناخت ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق و درد عشق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۳۲۹ - آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو

آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو
می‌کند قصد جهانی و ندارد باک او ۱

قصد جان می‌کند و جان همه عالم اوست
می‌خورم زهر فراق و ندهد تریاک او ۲

چو رسید آن گل خوشبو ز دیار باکو
هیچ خوف و خطرش نیست زهی بی‌باک او ۳

خسته بر خاک ره افتاده و چشمم بر راه
دید و بگذشت و مرا بر نگرفت از خاک او ۴

گر هلال خم ابروی تو بیند مه نو
رخ به شامی ننماید دگر از افلاک او ۵

غنچه گر بشنود او وصف گل از بلبل باز
دامن از شوق کند تا به گریبان چاک او ۶

من چو صیدی به کمند سر زلفش شده‌ام
تا دگر کشته در آویزدم از فتراک او ۷

اگرش دامن ازین غصه بگیرم کو دست
وگر از جور فراقش بگریزم پاک او ۸

در فشانیست که کردست درین ره سلمان
مرد باید که سخن گوید از ادراک او ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۳۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۸ - با آنکه آبم برده‌ای، یکباره دست از ما مشو
گوهر بعدی:غزل ۳۳۰ - باز می‌افکند آن زلف کمند افکن او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.