هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و حسرتآمیز از عشق و دوری از معشوق سخن میگوید. شاعر از درد فراق و آرزوی دیدار یار مینالد و از خیال معشوق به عنوان تنها تسلیبخش خود یاد میکند. او از شیرینی لبهای معشوق و حسرت دیدار دوباره میگوید و آرزو میکند که ای کاش جانش در حلقهی زلف معشوق ارزشی میداشت. در پایان، شاعر به غیبت ظاهری خود اشاره میکند که ناشی از بدگویی دیگران است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به سطحی از بلوغ عاطفی نیاز دارند.
غزل ۳۴۹ - جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
بی عزیزان نیست عمر نازنین را لذتی ۱
بر سر من کس نمیآید به پرسش جز خیال
جز خیالش کس ندارد بر سر من منتی ۲
شربت قند لبش میسازد این بیمار را
کو لب او تا مرا از قند سازد شربتی؟ ۳
از غم تنهایی آمد جان شیرین نزد لب
تا بیادش هر دو میدارند با هم صحبتی ۴
حسرتی دارم که بینم بار دیگر روی یار
گر درین حسرت بمیرم دور از ازو وا حسرتی ۵
در درون دارم خروشی ای طبیبان پرسشی
در سفر دارم عزیزی ای عزیزان همتی ۶
آن همایون عید من یک روز خواهد کرد عود
جان کنم قربان گرم روزی شود این دولتی ۷
میفرستم جان به پیشش کاشکی این جان من
داشتی در حلقه زلفش به مویی قیمتی ۸
غیبتی کردند بدگویان به باطن زین جهت
یک دو روزی کرد از سلمان به ظاهر غیبتی ۹
بی عزیزان نیست عمر نازنین را لذتی ۱
بر سر من کس نمیآید به پرسش جز خیال
جز خیالش کس ندارد بر سر من منتی ۲
شربت قند لبش میسازد این بیمار را
کو لب او تا مرا از قند سازد شربتی؟ ۳
از غم تنهایی آمد جان شیرین نزد لب
تا بیادش هر دو میدارند با هم صحبتی ۴
حسرتی دارم که بینم بار دیگر روی یار
گر درین حسرت بمیرم دور از ازو وا حسرتی ۵
در درون دارم خروشی ای طبیبان پرسشی
در سفر دارم عزیزی ای عزیزان همتی ۶
آن همایون عید من یک روز خواهد کرد عود
جان کنم قربان گرم روزی شود این دولتی ۷
میفرستم جان به پیشش کاشکی این جان من
داشتی در حلقه زلفش به مویی قیمتی ۸
غیبتی کردند بدگویان به باطن زین جهت
یک دو روزی کرد از سلمان به ظاهر غیبتی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۸ - در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی
گوهر بعدی:غزل ۳۵۰ - خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت نفسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.