هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از سلمان ساوجی، به زیباییهای معشوق و دردهای عشق میپردازد. شاعر از زلف و قامت معشوق سخن میگوید و به ناپایداری عشق و سستی عهدها اشاره میکند. همچنین، مفاهیم عرفانی مانند هستی و نیستی نیز در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به دانش ادبی و فلسفی پایه دارد.
غزل ۳۵۰ - خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت نفسی
خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت نفسی
صبا فدای تو بادم، برو که نیک بجستی ۱
غلام قامت آن لعبتم که سرو سهی را
شکست قد بلندش، به راستی و درستی ۲
بیا و عهد ز سر گیر، ای نگار اگر چه
هزار عهد ببستی، چو زلف و باز شکستی ۳
ز زلف و چشم تو من دوش داشتم گلهای چند
نگفتم و چه بگویم حکایت شب مستی ۴
تو تا حدیث نکردی، مرا نگشت محقق
که چون پدید شد از نیستی لطیفه هستی؟ ۵
مرا تو عین زلالی، ولی گذشته ز فرقی
مرا تو تازه نگاری، ولی برفته ز دستی ۶
به نور دیده سزاوار آنکه روی تو بیند
تو لطف کردی و دردی به مردمان ننشستی ۷
ز عهد سست و دل سخت توست ناله سلمان
تو نیز خوی فرا کن، دلا به سستی و سختی ۸
صبا فدای تو بادم، برو که نیک بجستی ۱
غلام قامت آن لعبتم که سرو سهی را
شکست قد بلندش، به راستی و درستی ۲
بیا و عهد ز سر گیر، ای نگار اگر چه
هزار عهد ببستی، چو زلف و باز شکستی ۳
ز زلف و چشم تو من دوش داشتم گلهای چند
نگفتم و چه بگویم حکایت شب مستی ۴
تو تا حدیث نکردی، مرا نگشت محقق
که چون پدید شد از نیستی لطیفه هستی؟ ۵
مرا تو عین زلالی، ولی گذشته ز فرقی
مرا تو تازه نگاری، ولی برفته ز دستی ۶
به نور دیده سزاوار آنکه روی تو بیند
تو لطف کردی و دردی به مردمان ننشستی ۷
ز عهد سست و دل سخت توست ناله سلمان
تو نیز خوی فرا کن، دلا به سستی و سختی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۹ - جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
گوهر بعدی:غزل ۳۵۱ - ای میوه رسیده ز بستان کیستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.