هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که از مفاهیمی مانند شراب روحانی، بزم معنوی، و عشق الهی سخن میگوید. شاعر از مفاهیمی مانند ساقی غیب، بزم قدس، و عقل دریایی در مقابل عقل خشک استفاده میکند تا تفاوت بین عشق حقیقی و عقل محدود را نشان دهد. در نهایت، شاعر به شمس تبریزی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که راه و روش او را در پیش گیرد.
رده سنی:
18+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری قدیمی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۳۳۰ - بگردان شراب ای صنم بیدرنگ
بِگَردان شراب ای صَنَم بیدِرنگ
که بَزم است و چَنگ و تَرنگاتَرَنگ ۱
ولی بَزمِ روح است و ساقیِّ غَیب
بِبویید بوی و نَبینید رنگ ۲
تو صَحرایِ دل بین در آن قَطره خون
زِهی دشتِ بیحَد، در آن کُنجِ تنگ ۳
دَران بَزمِ قُدسَند اَبْدالْ مَست
نه قُدسی که اُفْتَد به دستِ فَرنگ ۴
چه اَفْرنگ؟ عقلی که بُوَد اصلِ دین
چو حَلْقهست بر دَر، درآن کوی و دَنگ ۵
زِ خُشکیست این عقل و دریاست آن
بِماندهست بیرون، زِبیمِ نَهنگ ۶
بِدِه میْ گِزافه به مَستانِ حَق
که نی عَربَده بینی آن جا، نه جنگ ۷
یکی جامْ بِنْمودشان در اَلَست
که از جامِ خورشید دارند نَنگ ۸
تو گویی که بیدست و شیشه کِه دید
شَرابِ دلارام و بَگْنیّ و بَنگ؟ ۹
بِبین نیم شب خَلْق را جُمله مَست
زِسَغْراقِ خواب و زِساقیِّ زنگ ۱۰
قِطارِ شُتُر بین که گشتند مَست
نَدانند اَفْسار از پالْهَنگ ۱۱
خَمُش کُن که اغلب همه باخودند
همه شهر لَنْگَند، تو هم بِلَنگ ۱۲
رَهْ و سیرتِ شَمسِ تبریز گیر
به جُرأت چو شیر و به حَمله پَلَنگ ۱۳
که بَزم است و چَنگ و تَرنگاتَرَنگ ۱
ولی بَزمِ روح است و ساقیِّ غَیب
بِبویید بوی و نَبینید رنگ ۲
تو صَحرایِ دل بین در آن قَطره خون
زِهی دشتِ بیحَد، در آن کُنجِ تنگ ۳
دَران بَزمِ قُدسَند اَبْدالْ مَست
نه قُدسی که اُفْتَد به دستِ فَرنگ ۴
چه اَفْرنگ؟ عقلی که بُوَد اصلِ دین
چو حَلْقهست بر دَر، درآن کوی و دَنگ ۵
زِ خُشکیست این عقل و دریاست آن
بِماندهست بیرون، زِبیمِ نَهنگ ۶
بِدِه میْ گِزافه به مَستانِ حَق
که نی عَربَده بینی آن جا، نه جنگ ۷
یکی جامْ بِنْمودشان در اَلَست
که از جامِ خورشید دارند نَنگ ۸
تو گویی که بیدست و شیشه کِه دید
شَرابِ دلارام و بَگْنیّ و بَنگ؟ ۹
بِبین نیم شب خَلْق را جُمله مَست
زِسَغْراقِ خواب و زِساقیِّ زنگ ۱۰
قِطارِ شُتُر بین که گشتند مَست
نَدانند اَفْسار از پالْهَنگ ۱۱
خَمُش کُن که اغلب همه باخودند
همه شهر لَنْگَند، تو هم بِلَنگ ۱۲
رَهْ و سیرتِ شَمسِ تبریز گیر
به جُرأت چو شیر و به حَمله پَلَنگ ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۲۹ - چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ
گوهر بعدی:غزل ۱۳۳۱ - هر که درو نیست ازین عشق رنگ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.