هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، رنج، جستجوی معنا، و تسلیم در برابر تقدیر میپردازد. شاعر از تصاویری مانند خون، توفان، اشک، و خاکستر برای بیان احساسات عمیق خود استفاده میکند. در نهایت، متن به این نکته اشاره دارد که آرامش در بیقراری نهفته است و درک رنج میتواند به شناخت منجر شود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۹۹ - اگرحیرت بهاین رنگست دست وتیغ قاتل را
اگرحیرت بهاین رنگست دست وتیغ قاتل را
رگ باقوت میگردد روانی خون بسمل را ۱
به این توفان ندانم در تمنایکه میگریم
که سیل اشک من در قعر دریا راند ساحل را ۲
مپرس از شوخی نشو و نمای تخم حرمانم
شراری دشتم پیش ازدمیدن سوخت حاصل را ۳
خیال جذبهٔ افتادگان دست سودایت
به رنگ جاده دارد درکمند عجز منزل را ۴
زکلفتگر دلتشد غنچه، گلزارش تصورکن
که خرسندی به آسانی رساندکار مشکل را ۵
لب اهل زبان نتوان به مهر خامشی بستن
قلم از سرمه خوردنکم نسازد نالهٔ دل را ۶
عبارت محرمی بیحاصل از معنی نمیباشد
به لیلی چشم واکنگر توانی دید محمل را ۷
درآن محفل کهحاجت میشود مضراب بیتابی
نواها درشکست رنگ استغناست سایل را ۸
کف خونیکه دارم تا چکیدن خاک میگردد
چهسان گیرم به این بیمایگی دامان قاتل را ۹
بساط نیستیگرم استکو شمع و چه پروانه
کف خاکستری در خود فرو بردهست محفل را ۱۰
به بیارامی است آسایش ذوق طلب بیدل
خوشآن رهروکهخار پای خود فهمید منزل را ۱۱
رگ باقوت میگردد روانی خون بسمل را ۱
به این توفان ندانم در تمنایکه میگریم
که سیل اشک من در قعر دریا راند ساحل را ۲
مپرس از شوخی نشو و نمای تخم حرمانم
شراری دشتم پیش ازدمیدن سوخت حاصل را ۳
خیال جذبهٔ افتادگان دست سودایت
به رنگ جاده دارد درکمند عجز منزل را ۴
زکلفتگر دلتشد غنچه، گلزارش تصورکن
که خرسندی به آسانی رساندکار مشکل را ۵
لب اهل زبان نتوان به مهر خامشی بستن
قلم از سرمه خوردنکم نسازد نالهٔ دل را ۶
عبارت محرمی بیحاصل از معنی نمیباشد
به لیلی چشم واکنگر توانی دید محمل را ۷
درآن محفل کهحاجت میشود مضراب بیتابی
نواها درشکست رنگ استغناست سایل را ۸
کف خونیکه دارم تا چکیدن خاک میگردد
چهسان گیرم به این بیمایگی دامان قاتل را ۹
بساط نیستیگرم استکو شمع و چه پروانه
کف خاکستری در خود فرو بردهست محفل را ۱۰
به بیارامی است آسایش ذوق طلب بیدل
خوشآن رهروکهخار پای خود فهمید منزل را ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۸ - گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را
گوهر بعدی:غزل ۱۰۰ - به تردستی بزن ساقی غنیمتدار قلقل را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.