هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از بیدل، شاعر پارسیگوی، به مضامینی مانند عشق، عرفان، فنا، وحدت وجود، و ناپایداری دنیا میپردازد. شاعر از اشک، باده، و عشق به عنوان نمادهایی برای بیان حالات روحانی و عرفانی استفاده میکند. او به ناپایداری دنیا و اعتباری بودن ناموس هستی اشاره دارد و عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که انسان را از قیدوبندهای مادی رها میسازد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابلدرک نباشد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد.
غزل ۵۸۰ - در بهارگریه عیش بیدلان آماده است
در بهارگریه عیش بیدلان آماده است
اشک تاگل میکند هم شیشه و هم باده است ۱
طینت عاشق همین وحشت غبار ناله نیست
چون شرارکاغذ اینجا داغ هم آزاده است ۲
هیچکس واقف نشد از ختمکار رفتگان
در پی اینکاروان هم آتشی افتاده است ۳
پردهٔ ناموس هستی اعتباری بیش نیست
م ما را شیشهایگر هست رنگباده است ۴
منزل خاصی نمیخواهد عبادتگاه شوق
هرکف خاکیکه آنجا سر نهی سجاده است ۵
زاهد ز رشک شرار شوق ما تردامنان
همچو خارخشک بهر سوختن آماده است ۶
عقلکو تا جمع سازد خاطر از اجزای ما
عشق مشت خاک ما را سر به صحرا داده است ۷
خار راه اهل بینش جلوهٔ اسباب نیست
ازکمند الفت مژگان نگه آزاده است ۸
زنهار! ایمن مباش ز شک دردآلود من
گرهمه یکشبنم استاین طفل توفانزاده است ۹
تا فنا در هیچ جا آرام نتوان یافتن
هرچهجزمنزل درینوادیست یکسرجادهاست ۱۰
گوهر ماکاش از ننگ فسردن خون شود
میرود دریا ز خویش و موج ما استاده است ۱۱
دل به نادانی مده بیدلکه در ملک یقین
تختهٔ مشق خیال است آینه تاساده است ۱۲
اشک تاگل میکند هم شیشه و هم باده است ۱
طینت عاشق همین وحشت غبار ناله نیست
چون شرارکاغذ اینجا داغ هم آزاده است ۲
هیچکس واقف نشد از ختمکار رفتگان
در پی اینکاروان هم آتشی افتاده است ۳
پردهٔ ناموس هستی اعتباری بیش نیست
م ما را شیشهایگر هست رنگباده است ۴
منزل خاصی نمیخواهد عبادتگاه شوق
هرکف خاکیکه آنجا سر نهی سجاده است ۵
زاهد ز رشک شرار شوق ما تردامنان
همچو خارخشک بهر سوختن آماده است ۶
عقلکو تا جمع سازد خاطر از اجزای ما
عشق مشت خاک ما را سر به صحرا داده است ۷
خار راه اهل بینش جلوهٔ اسباب نیست
ازکمند الفت مژگان نگه آزاده است ۸
زنهار! ایمن مباش ز شک دردآلود من
گرهمه یکشبنم استاین طفل توفانزاده است ۹
تا فنا در هیچ جا آرام نتوان یافتن
هرچهجزمنزل درینوادیست یکسرجادهاست ۱۰
گوهر ماکاش از ننگ فسردن خون شود
میرود دریا ز خویش و موج ما استاده است ۱۱
دل به نادانی مده بیدلکه در ملک یقین
تختهٔ مشق خیال است آینه تاساده است ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۶۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷۹ - بسکه حرف مدعا نازک رقم افتاده است
گوهر بعدی:غزل ۵۸۱ - دل به یاد جلوهای طاقت به غارت داده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.