هوش مصنوعی: حکایتی از یک پادشاه ستمگر که با ظلم و ستم به رعیت، باعث فرار آن‌ها و کاهش درآمد کشور شد. وزیر با ذکر مثال فریدون به او هشدار داد که پادشاهی با حمایت مردم ممکن است و ظلم باعث سقوط می‌شود. پادشاه به نصیحت‌ها توجه نکرد و وزیر را زندانی کرد. در نهایت، با شورش خویشاوندان و حمایت مردم ستم‌دیده، پادشاه سقوط کرد.
رده سنی: 14+ متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و سیاسی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از تمثیل‌های تاریخی ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال نامفهوم باشد.

حکایت ۶ - یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود و جور و اذیّت آغاز کرده. تا به جایی که خلق از مَکایدِ فعلش به جهان برفتند و از کُرْبَتِ جورش راهِ غربت گرفتند. چون رعیّت کم شد، ارتفاعِ ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

هر که فریاد‌رسِ روز مصیبت خواهد
گو در ایّامِ سلامت به جوانمردی کوش ۱

بندهٔ حلقه‌ به‌ گوش اَر ننوازی بِرَوَد
لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه‌ به‌ گوش ۲

باری، به مجلس او در، کتاب شاهنامه همی‌خواندند در زوالِ مملکتِ ضحّاک و عهدِ فریدون. وزیر ملک را پرسید: هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه بر او مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چنان که شنیدی خلقی بر او به تعصّب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای مَلِک! چو گرد آمدن خلقی موجبِ پادشاهیست تو مَر خلق را پریشان برای چه می‌کنی؟ مگر سرِ پادشاهی کردن نداری؟

همان به که لشکر به‌ جان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری ۳

ملک گفت: موجب گرد آمدن سپاه و رعیّت چه باشد؟ گفت: پادشه را کَرَم باید تا بر او گرد آیند و رحمت، تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست.

نکند جورپیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی ۴

پادشاهی که طرحِ ظلم افکند
پایِ دیوارِ مُلکِ خویش بکنْد ۵

ملک را پندِ وزیرِ ناصح، موافقِ طبعِ مخالف نیامد؛ روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی‌عمّ ِ سلطان به منازعت خاستند و مُلک پدر خواستند، قومی که از دستِ تطاولِ او به‌ جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا مُلک از تصرّفِ این به در رفت و بر آنان مقرّر شد.

پادشاهی کاو روا دارد ستم بر زیردست
دوستدارش روزِ سختی دشمن زورآورست ۶

با رعیّت صلح کن وز جنگِ خصمْ ایمن نشین
زان که شاهنشاهِ عادل را رعیّت لشکرست ۷
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۱۱۳۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۵ - سرهنگ‌زاده‌ای را بر در سرایِ اُغْلُمُش دیدم
گوهر بعدی:حکایت ۷ - پادشاهی با غلامی عَجَمی در کشتی نشست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.