هوش مصنوعی:
یکی از وزرا نزد ذوالنون مصری رفت و از او خواست تا همتی به او بدهد تا بتواند روز و شب به خدمت سلطان مشغول باشد و هم از پاداش او امیدوار و هم از مجازاتش بترسد. ذوالنون گریست و گفت: اگر من خدا را اینگونه پرستش میکردم که تو سلطان را میپرستی، از صدیقان بودم. اگر وزیر از خدا میترسید، همچنان پادشاه میماند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، بحث درباره ترس از قدرت و پرستش خداوند ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
حکایت ۲۹ - یکی از وزرا پیش ذوالنّون مصری رفت و همّت خواست
یکی از وزرا پیش ذوالنّون مصری رفت و همّت خواست؛ که روز و شب به خدمتِ سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان. ذوالنّون بگریست و گفت: اگر من خدای را، عَزَّ وَ جَلَّ، چنین پرستیدمی که تو سلطان را، از جملهٔ صِدّیقان بودمی.
گر نه اومید و بیمِ راحت و رنج
پایِ درویش بر فلک بودی ۱
ور وزیر از خدا بترسیدی
هم چنان کز مَلِک، مَلَک بودی ۲
گر نه اومید و بیمِ راحت و رنج
پایِ درویش بر فلک بودی ۱
ور وزیر از خدا بترسیدی
هم چنان کز مَلِک، مَلَک بودی ۲
تعداد ابیات: ۲
۹۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۲۸ - درویشی مجرّد به گوشهای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت
گوهر بعدی:حکایت ۳۰ - پادشاهی به کشتنِ بیگناهی فرمان داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.