هوش مصنوعی: راوی در کشتی با بزرگان بود که زورقی غرق شد و دو برادر در گرداب افتادند. یکی از بزرگان به ملاح پیشنهاد داد که برای نجات هر یک از برادران پنجاه دینار می‌دهد. ملاح یکی را نجات داد و دیگری هلاک شد. راوی علت تأخیر در نجات برادر دوم را باقی نماندن عمرش دانست. ملاح با اشاره به تجربه‌ای در گذشته، دلیل خود را توضیح داد. در پایان، راوی به عدالت الهی و کمک به نیازمندان اشاره می‌کند.
رده سنی: 15+ متن دارای مفاهیم اخلاقی و فلسفی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، اشاره به مرگ و مسائل عمیق انسانی نیازمند سطحی از بلوغ فکری است.

حکایت ۳۵ - با طایفهٔ بزرگان به کشتی‌در، نشسته بودم

با طایفهٔ بزرگان به کشتی‌در، نشسته بودم.

زَورقی در پیِ ما غرق شد، دو برادر به گِردابی در افتادند.

یکی از بزرگان گفت ملاح را که: بگیر این هر دو را که به هر یکی پنجاه دینارت دهم.

ملّاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید، آن دیگر هلاک شد.

گفتم: بقیّتِ عمرش نمانده بود، از این سبب در گرفتنِ او تأخیر کرد و در آن دگر تعجیل.

ملاح بخندید و گفت: آنچه تو گفتی یقین است، و دگر میل خاطر من به رهانیدن این بیشتر بود که وقتی در بیابانی مانده بودم و مرا بر شتری نشاند، و از دست آن دگر تازیانه‌ای خورده‌ام در طفلی.

گفتم: صَدَقَ اللهُ: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ و مَنْ أَساءَ فَعَلَیْهٰا.

تا توانی درونِ کس مخراش
کاندر این راه خارها باشد ۱

کارِ درویشِ مستمند بر آر
که تو را نیز کارها باشد ۲
تعداد ابیات: ۲
کانال گوهرین در ایتا
۱۰۷۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۳۴ - یکی از پسرانِ هارون‌الرَّشید پیش پدر آمد خشم‌آلود
گوهر بعدی:حکایت ۳۶ - دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی
نظرها و حاشیه ها
SaNa????♾
۱۳۹۹/۵/۱۲ ۱۶:۱۳

لطفا معنی رو بذارید????

گوهرین: با سلام و احترام. متاسفانه در حال حاضر توانایی نوشتن شرح و تفسیر بر آثار را نداریم.