هوش مصنوعی:
پادشاهی نذر کرد که اگر حاجتش برآورده شود، به زاهدان پول بدهد. پس از برآورده شدن حاجتش، به یکی از غلامانش دستور داد تا پول را بین زاهدان تقسیم کند. غلام که فردی عاقل بود، پس از جستجو، هیچ زاهدی نیافت و به پادشاه گفت: «آنکه زاهد است، پول نمیگیرد و آنکه پول میگیرد، زاهد نیست.» پادشاه از این سخن خندید و حق را به جانب غلام دانست.
رده سنی:
12+
این متن دارای مفاهیم اخلاقی و فلسفی است که برای درک بهتر، به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از واژگان و ساختارهای ادبی قدیمی ممکن است برای کودکان کمسنوسال دشوار باشد.
حکایت ۳۴ - مطابقِ این سخن، پادشاهی را مُهِمّی پیش آمد
مطابقِ این سخن، پادشاهی را مُهِمّی پیش آمد. گفت: اگر این حالت به مرادِ من بر آید، چندین دِرَم دهم زاهدان را.
چون حاجتش برآمد و تشویشِ خاطرش برفت، وفایِ نذرش به وجودِ شرطْ لازم آمد. یکی را از بندگان خاصّ کیسهای دِرم داد تا صرف کند بر زاهدان.
گویند غلامی عاقلِ هشیار بود. همه روز بگردید و شبانگه باز آمد و درمها بوسه داد و پیش ملِک بنهاد و گفت: زاهدان را چندان که گردیدم، نیافتم!
گفت: این چه حکایت است؟! آنچه من دانم در این مُلک چهارصد زاهد است.
گفت: ای خداوندِ جهان! آن که زاهد است نمیستاند و آن که میستاند زاهد نیست.
ملِک بخندید و ندیمان را گفت: چندان که مرا در حقِّ خداپرستان ارادت است و اقرار، مر این شوخدیده را عداوت است و انکار و حق به جانب اوست!
زاهد که درم گرفت و دینار
زاهدتر از او یکی به دست آر ۱
چون حاجتش برآمد و تشویشِ خاطرش برفت، وفایِ نذرش به وجودِ شرطْ لازم آمد. یکی را از بندگان خاصّ کیسهای دِرم داد تا صرف کند بر زاهدان.
گویند غلامی عاقلِ هشیار بود. همه روز بگردید و شبانگه باز آمد و درمها بوسه داد و پیش ملِک بنهاد و گفت: زاهدان را چندان که گردیدم، نیافتم!
گفت: این چه حکایت است؟! آنچه من دانم در این مُلک چهارصد زاهد است.
گفت: ای خداوندِ جهان! آن که زاهد است نمیستاند و آن که میستاند زاهد نیست.
ملِک بخندید و ندیمان را گفت: چندان که مرا در حقِّ خداپرستان ارادت است و اقرار، مر این شوخدیده را عداوت است و انکار و حق به جانب اوست!
زاهد که درم گرفت و دینار
زاهدتر از او یکی به دست آر ۱
تعداد ابیات: ۱
۶۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۳۳ - یکی از مُتَعَبِّدان در بیشه زندگانی کردی و برگِ درختان خوردی
گوهر بعدی:حکایت ۳۵ - یکی را از علمایِ راسخ پرسیدند: چه گویی در نانِ وقف
نظرها و حاشیه ها
رئیس دانایی
۱۴۰۰/۲/۱۴ ۱۴:۵۰
همانقدر که به خدا پرستان ارادت دارم، دو برابر با این غلام گستاخ دشمنی و مخالفت دارم، اما حق با اوست.