هوش مصنوعی:
مردی که همسر جوان و زیبایش فوت کرده است، به دلیل وجود مادرزن سالخوردهاش در خانه و اختلافات ناشی از مهریه، در رنج است. او از دیدار مادرزنش بیشتر از فقدان همسرش ناراحت است. در نهایت، یکی از دوستانش به دیدار او میآید و مرد بیان میکند که دیدن مادرزنش برایش سختتر از از دست دادن همسرش است.
رده سنی:
16+
متن حاوی موضوعاتی مانند ازدواج، مهریه و روابط پیچیده خانوادگی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، طنز موجود در متن نیاز به درک اجتماعی بالاتری دارد.
حکایت ۱۵ - یکی را زنی صاحب جمالِ جوان درگذشت
یکی را زنی صاحب جمالِ جوان درگذشت و مادرزن فرتوت به علّتِ کابین در خانه مُتَمَکِّن بماند و مرد از مُحاورتِ او به جان رنجیدی و از مجاورتِ او چاره ندیدی، تا گروهی آشنایان به پرسیدن آمدندش.
یکی گفتا: چگونهای در مفارقتِ یارِ عزیز؟
گفت: نادیدنِ زن بر من چنان دشخوار نیست که دیدنِ مادرزن.
گل به تاراج رفت و خار بماند
گنج برداشتند و مار بماند ۱
دیده بر تارکِ سَنان دیدن
خوشتر از رویِ دشمنان دیدن ۲
واجب است از هزار دوست برید
تا یکی دشمنت نباید دید ۳
یکی گفتا: چگونهای در مفارقتِ یارِ عزیز؟
گفت: نادیدنِ زن بر من چنان دشخوار نیست که دیدنِ مادرزن.
گل به تاراج رفت و خار بماند
گنج برداشتند و مار بماند ۱
دیده بر تارکِ سَنان دیدن
خوشتر از رویِ دشمنان دیدن ۲
واجب است از هزار دوست برید
تا یکی دشمنت نباید دید ۳
تعداد ابیات: ۳
۶۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۱۴ - رفیقی داشتم که سالها با هم سفر کرده بودیم
گوهر بعدی:حکایت ۱۶ - یاد دارم که در ایّامِ جوانی گذر داشتم به کویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.