هوش مصنوعی:
یکی از پادشاهان عرب داستان مجنون و عشق او به لیلی را شنید. پادشاه از او پرسید که چرا با وجود فضل و بلاغت، خود را به حیوانات تشبیه کرده و از مردم دوری میکند. مجنون پاسخ داد که عشق واقعی را فقط کسانی درک میکنند که آن را تجربه کردهاند. پادشاه دستور داد لیلی را بیاورند، اما وقتی او را دید، متوجه جمال ظاهریاش نشد. مجنون توضیح داد که برای درک زیبایی لیلی باید از نگاه یک عاشق نگریست. سپس مجنون اشعاری درباره درد عشق و ناتوانی دیگران از درک آن سرود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین استفاده از زبان شعر و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
حکایت ۱۹ - یکی را از ملوک عرب حدیث مجنون لیلی و شورش حال او بگفتند
یکی را از ملوک عرب حدیث مجنون لیلی و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام عقل از دست داده.
بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که: «در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟»
گفت:
وَ رُبَّ صَدیقٍ لامَنی فی وِدادِها
اَلَم یَرَها یَوماً فَیوضِحَ لی عُذری ۱
کاش کآنان که عیب من جستند
رویت ای دلستان بدیدندی ۲
تا به جای ترنج در نظرت
بیخبر دستها بریدندی ۳
تا حقیقت معنی بر صورت دعوی گواه آمدی. فَذٰلِکَ الَّذی لُمتُنَّنی فیه.
ملک را در دل آمد جمال لیلی مطالعه کردن تا چه صورت است موجب چندین فتنه.
بفرمودش طلب کردن. در احیاء عرب بگردیدند و به دست آوردند و پیش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هیأت او نظر کرد. شخصی دید سیه فام باریک اندام. در نظرش حقیر آمد، به حکم آن که کمترین خدّام حرم او به جمال از او در پیش بودند و به زینت بیش.
مجنون به فراست دریافت، گفت: «از دریچهٔ چشم مجنون باید در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهدهٔ او بر تو تجلی کند».
ما مَرَّ مِن ذِکرِ الحِمیٰ بِمَسمَعی
لَو سَمِعَت وُرقُ الحِمی صاحَت مَعی ۴
یا مَعشَرَ الخُلاّنِ قولوا لِلمُعا
فیٰ لَستَ تَدری ما بِقَلبِ الموجَعِ ۵
تندرستان را نباشد درد ریش
جز به همدردی نگویم درد خویش ۶
گفتن از زنبور بیحاصل بود
با یکی در عمر خود ناخورده نیش ۷
تا تو را حالی نباشد همچو ما
حال ما باشد تو را افسانه پیش ۸
سوز من با دیگری نسبت مکن
او نمک بر دست و من بر عضو ریش ۹
بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که: «در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟»
گفت:
وَ رُبَّ صَدیقٍ لامَنی فی وِدادِها
اَلَم یَرَها یَوماً فَیوضِحَ لی عُذری ۱
کاش کآنان که عیب من جستند
رویت ای دلستان بدیدندی ۲
تا به جای ترنج در نظرت
بیخبر دستها بریدندی ۳
تا حقیقت معنی بر صورت دعوی گواه آمدی. فَذٰلِکَ الَّذی لُمتُنَّنی فیه.
ملک را در دل آمد جمال لیلی مطالعه کردن تا چه صورت است موجب چندین فتنه.
بفرمودش طلب کردن. در احیاء عرب بگردیدند و به دست آوردند و پیش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هیأت او نظر کرد. شخصی دید سیه فام باریک اندام. در نظرش حقیر آمد، به حکم آن که کمترین خدّام حرم او به جمال از او در پیش بودند و به زینت بیش.
مجنون به فراست دریافت، گفت: «از دریچهٔ چشم مجنون باید در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهدهٔ او بر تو تجلی کند».
ما مَرَّ مِن ذِکرِ الحِمیٰ بِمَسمَعی
لَو سَمِعَت وُرقُ الحِمی صاحَت مَعی ۴
یا مَعشَرَ الخُلاّنِ قولوا لِلمُعا
فیٰ لَستَ تَدری ما بِقَلبِ الموجَعِ ۵
تندرستان را نباشد درد ریش
جز به همدردی نگویم درد خویش ۶
گفتن از زنبور بیحاصل بود
با یکی در عمر خود ناخورده نیش ۷
تا تو را حالی نباشد همچو ما
حال ما باشد تو را افسانه پیش ۸
سوز من با دیگری نسبت مکن
او نمک بر دست و من بر عضو ریش ۹
تعداد ابیات: ۹
۱۵۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۱۸ - خرقهپوشی در کاروان حجاز همراه ما بود
گوهر بعدی:حکایت ۲۰ - قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سر خوش بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.