هوش مصنوعی:
پارسا پس از به ارث بردن ثروت فراوان، به فسق و فجور روی آورد و مال خود را تباه کرد. با وجود نصایح پدرانه که به او هشدار دادند عواقب این رفتارها چیست، او گوش نداد و معتقد بود که باید از زندگی لذت برد و نگران آینده نبود. سرانجام، همانگونه که پیشبینی شده بود، به فقر و پشیمانی افتاد.
رده سنی:
15+
محتوا شامل مفاهیم اخلاقی و پیامهای تعلیمی درباره مدیریت مالی و عواقب بیپروایی است که برای نوجوانان و بزرگسالان آموزنده خواهد بود. همچنین، زبان و سبک نوشتار ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
حکایت ۵ - پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد
پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد. فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه گرفت. فیالجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد.
باری به نصیحتش گفتم: ای فرزند! دخل آب روان است و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
که میگویند ملاحان سرودی ۱
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی ۲
عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری.
پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت: راحت عاجل به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رای خردمند است،
خداوندان کام و نیکبختی
چرا سختی خورند از بیم سختی ۳
برو شادی کن ای یار دل افروز
غم فردا نشاید خورد امروز ۴
فکیف مرا که در صدر مروت نشسته باشم و عقد فتوت بسته و ذکر انعام در افواه عوام افتاده.
هر که علم شد به سخا و کرم
بند نشاید که نهد بر درم ۵
نام نکویی چو برون شد به کوی
در نتوانی که ببندی به روی ۶
دیدم که نصیحت نمیپذیرد و دم گرم من در آهن سرد او اثر نمیکند. ترک مناصحت گرفتم و روی از مصاحبت بگردانیدم و قول حکما کار بستم که گفتهاند: بلِّغ ما عَلیکَ فاِن لَم یَقبلوا ما عَلیکَ
گرچه دانی که نشنوند بگوی
هر چه دانی ز نیکخواهی و پند ۷
زود باشد که خیره سر بینی
به دو پای اوفتاده اندر بند ۸
دست بر دست می زند که دریغ
نشنیدم حدیث دانشمند ۹
تا پس از مدتی آنچه اندیشه من بود از نکبت حالش به صورت بدیدم که پاره پاره به هم بر میدوخت و لقمه لقمه همیاندوخت. دلم از ضعف حالش به هم بر آمد و مروّت ندیدم در چنان حالی ریش درویش به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن. پس با دل خود گفتم:
حریف سفله در پایان مستی
نیندیشد ز روز تنگدستی ۱۰
درخت اندر بهاران بر فشاند
زمستان لاجرم بی برگ ماند ۱۱
باری به نصیحتش گفتم: ای فرزند! دخل آب روان است و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
که میگویند ملاحان سرودی ۱
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی ۲
عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری.
پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت: راحت عاجل به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رای خردمند است،
خداوندان کام و نیکبختی
چرا سختی خورند از بیم سختی ۳
برو شادی کن ای یار دل افروز
غم فردا نشاید خورد امروز ۴
فکیف مرا که در صدر مروت نشسته باشم و عقد فتوت بسته و ذکر انعام در افواه عوام افتاده.
هر که علم شد به سخا و کرم
بند نشاید که نهد بر درم ۵
نام نکویی چو برون شد به کوی
در نتوانی که ببندی به روی ۶
دیدم که نصیحت نمیپذیرد و دم گرم من در آهن سرد او اثر نمیکند. ترک مناصحت گرفتم و روی از مصاحبت بگردانیدم و قول حکما کار بستم که گفتهاند: بلِّغ ما عَلیکَ فاِن لَم یَقبلوا ما عَلیکَ
گرچه دانی که نشنوند بگوی
هر چه دانی ز نیکخواهی و پند ۷
زود باشد که خیره سر بینی
به دو پای اوفتاده اندر بند ۸
دست بر دست می زند که دریغ
نشنیدم حدیث دانشمند ۹
تا پس از مدتی آنچه اندیشه من بود از نکبت حالش به صورت بدیدم که پاره پاره به هم بر میدوخت و لقمه لقمه همیاندوخت. دلم از ضعف حالش به هم بر آمد و مروّت ندیدم در چنان حالی ریش درویش به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن. پس با دل خود گفتم:
حریف سفله در پایان مستی
نیندیشد ز روز تنگدستی ۱۰
درخت اندر بهاران بر فشاند
زمستان لاجرم بی برگ ماند ۱۱
تعداد ابیات: ۱۱
۲۲۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۴ - معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب، ترشرویِ تلخگفتار بدخویِ
گوهر بعدی:حکایت ۶ - پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت: این فرزند توست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.