هوش مصنوعی:
این شعر به مفاهیمی مانند عشق، رنج، تنهایی، گذر زمان و ناپایداری زندگی میپردازد. شاعر از ناکامیها، حرمانها و آشفتگیهای درونی سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که در جهان، هیچچیز پایدار نیست و حتی آرامش نیز اغلب ناتمام است. او از تمثیلهای مختلف مانند موج دریا، آیینه، خاک و آفتاب برای بیان احساسات خود استفاده میکند.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر، همراه با بیان پیچیده و تمثیلهای انتزاعی، برای درک و ارتباط برقرار کردن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی مضامین مانند ناامیدی و مرگ ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۶۴۳ - نسخهٔ آرام دل در عرض آهی ابترست
نسخهٔ آرام دل در عرض آهی ابترست
غنچهها را خامشی شیرازهٔ بال و پرست ۱
هیچکس را حاصل جمعیت ازاسباب نیست
بحر را هم موج بیتابی زجوش گوهرست ۲
باید از هستی به تمثالی قناعتکردنت
میهمان خانهٔ آیینه بیرون درست ۳
بسکه دارد شور آهنگ مخالف روزگار
هرکه میآید در اینجا طالبگوشکرست ۴
اعتبار ما به خود واماندگان آشفتگیست
خاک اگر آیینه میگردد غبارش جوهرست ۵
آفتاب طالع ما داغ حرمان است و بس
آسمان تیرهبختی ها سویدا اخترست ۶
بعد مرگ، اجزای ما، توفانی موج هواست
تا نپنداریکه ما را خاکگشتن لنگرست ۷
عشرت آهنگی ز بزم میکشان غافل مباش
آشیان رنگ اگر بیپرده گردد ساغرست ۸
خاک اگر باشم به راهت جوهر آیینهام
ور همه آیینه گردم بیتو خاکم بر سرست ۹
بسکه شد خشک ازتب گرم محبت پیکرم
همچو اخگر بر جبین من عرق خاکسترست ۱۰
عمرها شد میروم از خویش و بر جایم هنوز
گرد تمکین خرامت موج آب گوهرست ۱۱
شور عشقت آنقدر راحت فروش افتاده است
کز تپش تا نالهٔ بیمار صاحب بسترست ۱۲
آب تیغت تا نگردد صندل آرامها
کی شود این نکتهات روشن که سر دردسرست ۱۳
چشم و گوشی را که بیدل نیست فیض عبرتی
در تماشاگاه معنی روزن بام و درست ۱۴
غنچهها را خامشی شیرازهٔ بال و پرست ۱
هیچکس را حاصل جمعیت ازاسباب نیست
بحر را هم موج بیتابی زجوش گوهرست ۲
باید از هستی به تمثالی قناعتکردنت
میهمان خانهٔ آیینه بیرون درست ۳
بسکه دارد شور آهنگ مخالف روزگار
هرکه میآید در اینجا طالبگوشکرست ۴
اعتبار ما به خود واماندگان آشفتگیست
خاک اگر آیینه میگردد غبارش جوهرست ۵
آفتاب طالع ما داغ حرمان است و بس
آسمان تیرهبختی ها سویدا اخترست ۶
بعد مرگ، اجزای ما، توفانی موج هواست
تا نپنداریکه ما را خاکگشتن لنگرست ۷
عشرت آهنگی ز بزم میکشان غافل مباش
آشیان رنگ اگر بیپرده گردد ساغرست ۸
خاک اگر باشم به راهت جوهر آیینهام
ور همه آیینه گردم بیتو خاکم بر سرست ۹
بسکه شد خشک ازتب گرم محبت پیکرم
همچو اخگر بر جبین من عرق خاکسترست ۱۰
عمرها شد میروم از خویش و بر جایم هنوز
گرد تمکین خرامت موج آب گوهرست ۱۱
شور عشقت آنقدر راحت فروش افتاده است
کز تپش تا نالهٔ بیمار صاحب بسترست ۱۲
آب تیغت تا نگردد صندل آرامها
کی شود این نکتهات روشن که سر دردسرست ۱۳
چشم و گوشی را که بیدل نیست فیض عبرتی
در تماشاگاه معنی روزن بام و درست ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۴۲ - عمرها شد عجزطاقت سویجیبم رهبرست
گوهر بعدی:غزل ۶۴۴ - زندگی نقد هزار آزارست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.