هوش مصنوعی:
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر میپردازد که با تصاویر زیبا و استعارههای پیچیده بیان شدهاند. مضامینی مانند اندوه، تنهایی، گذر زمان، ناامیدی و جستجوی معنا در زندگی در این شعر به چشم میخورند.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر، همراه با استفاده از استعارههای پیچیده، درک کامل آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. این شعر更适合 افرادی که تجربهی زندگی بیشتری دارند و میتوانند با مضامین آن ارتباط عمیقتری برقرار کنند.
غزل ۱۰۷۷ - باکهگویم چه قیامت به سرم میگذرد
باکهگویم چه قیامت به سرم میگذرد
که نفس نازده هر شب سحرم میگذرد ۱
درد اندوه خوش است از طرب بیکاری
حیف دستیکه ز دل برکمرم میگذرد ۲
خاک گل میکنم و میروم از خویش چو اشک
عرق شرم زپا پیشترم میگذرد ۳
ترک سعی طلب ز شمع نمیآید راست
پای رفتارم اگر نیست سرم میگذرد ۴
گرد کم فرصتی کاغذ آتش زدهام
هر نفس قافلهواری شررم میگذرد ۵
نامهها در بغل از شهرت عنقا دارم
قاصد من همه جا بیخبرم میگذرد ۶
ذوق راحت چقدر راهزن آگاهیست
عمر در خواب ز بالین پرم میگذرد ۷
دل چو سنگ آب شود تا نفسم پیش آید
زندگی منتظر شیشه گرم میگذرد ۸
چشم بربند، تلاش دگرت لازم نیست
لغزش یک مژه از دیر و حرم میگذرد ۹
خاک هر درکه به افسون طمع میبوسم
آب میگردد و آبش ز سرم میگذرد ۱۰
مرکز ساز حلاوت گره خاموشیست
گر نفس میزنم از نیشکرم میگذرد ۱۱
آمد و رفت نفس مغتنم راحت گیر
زندگیکو اگر اینگرد ز رم میگذرد ۱۲
ستمی نیست چو ایثار به بنیاد خسیس
می درّد پوست چو ماهی ز درم میگذرد ۱۳
نیستم قابل یک گام در این دشت چو عمر
لیک چندانکه ز خود میگذرم میگذرد ۱۴
راه در پردهٔ تحقیق ندارم بیدل
عمر چون حلقه به بیرون درم میگذرد ۱۵
که نفس نازده هر شب سحرم میگذرد ۱
درد اندوه خوش است از طرب بیکاری
حیف دستیکه ز دل برکمرم میگذرد ۲
خاک گل میکنم و میروم از خویش چو اشک
عرق شرم زپا پیشترم میگذرد ۳
ترک سعی طلب ز شمع نمیآید راست
پای رفتارم اگر نیست سرم میگذرد ۴
گرد کم فرصتی کاغذ آتش زدهام
هر نفس قافلهواری شررم میگذرد ۵
نامهها در بغل از شهرت عنقا دارم
قاصد من همه جا بیخبرم میگذرد ۶
ذوق راحت چقدر راهزن آگاهیست
عمر در خواب ز بالین پرم میگذرد ۷
دل چو سنگ آب شود تا نفسم پیش آید
زندگی منتظر شیشه گرم میگذرد ۸
چشم بربند، تلاش دگرت لازم نیست
لغزش یک مژه از دیر و حرم میگذرد ۹
خاک هر درکه به افسون طمع میبوسم
آب میگردد و آبش ز سرم میگذرد ۱۰
مرکز ساز حلاوت گره خاموشیست
گر نفس میزنم از نیشکرم میگذرد ۱۱
آمد و رفت نفس مغتنم راحت گیر
زندگیکو اگر اینگرد ز رم میگذرد ۱۲
ستمی نیست چو ایثار به بنیاد خسیس
می درّد پوست چو ماهی ز درم میگذرد ۱۳
نیستم قابل یک گام در این دشت چو عمر
لیک چندانکه ز خود میگذرم میگذرد ۱۴
راه در پردهٔ تحقیق ندارم بیدل
عمر چون حلقه به بیرون درم میگذرد ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۷۶ - ز ساز جسم هزار انفعال میگذرد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۷۸ - تا لبش در نظرم میگذرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.