هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند عشق، رنج، خودشناسی، مقاومت در برابر سختیها و بینیازی معنوی میپردازد. شاعر از زبان تصاویر و استعارههای زیبا، احساسات عمیق خود را بیان میکند و بر اهمیت پایداری و بلندهمتی تأکید دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از زندگی دارند.
غزل ۱۱۲۰ - فسردگیهای ساز امکان ترانهام را عنان نگیرد
فسردگیهای ساز امکان ترانهام را عنان نگیرد
حدیث توفان نوای عشقم خموشی از من زبان نگیرد ۱
ز دستگاه جهان صورت نیام خجالتکش کدورت
چو آینه دست بینیازان ز هر چه گیرد زبان نگیرد ۲
سماجت است اینکه عالمی را به سر فکندهست خاک ذلّت
سبک نگردد به چشم مردم کسی که خود را گران نگیرد ۳
ز دست رفتهست اختیارم، به پارسایی کشیده کارم
به ساز وحشت پری ندارم که دامنم آشیان نگیرد ۴
به غیر وحشت به هیچ عنوان حضور راحت ندارد امکان
ز صید مطلب سراغ کم گیر اگر دلت زین جهان نگیرد ۵
مناز بر مایهٔ تعیّن که کاروان متاع همّت
به چارسویی که خود فروشی رواج دارد دکان نگیرد ۶
ز خود برآ تا رسد کمندت به کنگر قصر بینیازی
به نردبانهای چین دامن کسی ره آسمان نگیرد ۷
اگر به عزم گشاد کاری ز گوشه گیران مباش غافل
که تیر پرواز را نشاید دمی که بال از کمان نگیرد ۸
کج است طور بنای عالم تو نیز سرکن بهکجادایی
که شهرت وضع راستیها چو حلقهات بر سنان نگیرد ۹
درآتش عشق تا نسوزی نظر به داغ وفا ندوزی
که از چراغ هوس فروزی تنور افسرده نان نگیرد ۱۰
فتادهای را ز خاک بردار و یا مبر نام استطاعت
کسی چهگیرد ز ساز قدرتکه دست واماندگان نگیرد ۱۱
اگر ز وارستگان شوقی به فکر هستی مپیچ بیدل
که همّت آیینهٔ تعلٌق به دست دامنفشان نگیرد ۱۲
حدیث توفان نوای عشقم خموشی از من زبان نگیرد ۱
ز دستگاه جهان صورت نیام خجالتکش کدورت
چو آینه دست بینیازان ز هر چه گیرد زبان نگیرد ۲
سماجت است اینکه عالمی را به سر فکندهست خاک ذلّت
سبک نگردد به چشم مردم کسی که خود را گران نگیرد ۳
ز دست رفتهست اختیارم، به پارسایی کشیده کارم
به ساز وحشت پری ندارم که دامنم آشیان نگیرد ۴
به غیر وحشت به هیچ عنوان حضور راحت ندارد امکان
ز صید مطلب سراغ کم گیر اگر دلت زین جهان نگیرد ۵
مناز بر مایهٔ تعیّن که کاروان متاع همّت
به چارسویی که خود فروشی رواج دارد دکان نگیرد ۶
ز خود برآ تا رسد کمندت به کنگر قصر بینیازی
به نردبانهای چین دامن کسی ره آسمان نگیرد ۷
اگر به عزم گشاد کاری ز گوشه گیران مباش غافل
که تیر پرواز را نشاید دمی که بال از کمان نگیرد ۸
کج است طور بنای عالم تو نیز سرکن بهکجادایی
که شهرت وضع راستیها چو حلقهات بر سنان نگیرد ۹
درآتش عشق تا نسوزی نظر به داغ وفا ندوزی
که از چراغ هوس فروزی تنور افسرده نان نگیرد ۱۰
فتادهای را ز خاک بردار و یا مبر نام استطاعت
کسی چهگیرد ز ساز قدرتکه دست واماندگان نگیرد ۱۱
اگر ز وارستگان شوقی به فکر هستی مپیچ بیدل
که همّت آیینهٔ تعلٌق به دست دامنفشان نگیرد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۱۹ - اگر دماغم درین خمستان خمار شرم عدم نگیرد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۲۱ - دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.