هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی، با زبان نمادین و تصاویر شاعرانه، به موضوعاتی مانند گذرایی زندگی، بیثباتی دنیا، رهایی از تعلقات مادی، و اهمیت خودشناسی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند بهار، گل، دریا، و شمع، مخاطب را به تفکر در مورد ماهیت وجود و رسیدن به آرامش درونی دعوت میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان نمادین و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۷۶۲ - هوس وداع بهار خیال امکان باش
هوس وداع بهار خیال امکان باش
چو رنگ رفته بهباغ دگر گلافشان باش ۱
کنارهجویی ازین بحر عافیت دارد
وداع مجلسیانکن ز دور گردان باش ۲
گرفتم اینکه به جایی نمیرسد کوشش
چو شوق ننگ فسردن مکش پر افشان باش ۳
بقدر بیسر و پاپیست اوج همتها
به باد ده کف خاک خود و سلیمان باش ۴
نظارهها همه صرف خیال خودبینی است
بهدهر دیدهٔ بیناکجاست عریان باش ۵
اگر گدا ز دلی نیست دیدهای بفشار
محیط اگر نتوان بود ابر نیسان باش ۶
سراسر چمن دهر نرگسستان است
تو نیز آینهای بر تراش و حیران باش ۷
به دام حرص چو گشتی اسیر رفتن نیست
به رنگ موج زگردابها گریزان باش ۸
مگیر این همه چون گردباد دامن دشت
بقدرآنکه سر از خودکشیگریبان باش ۹
شرار کاغذم از دور میزند چشمک
که یک نفس بهخود آتش زن و چراغان باش ۱۰
جنون متاع دکان خیال نتوان بود
بههر چه از هوست واخرند ارزان باش ۱۱
دربن زمانه ز علم و هنرکه میپرسد
دو خرگواه کمالت بس است انسان باش ۱۲
خبر ز لذت پهلوی چرب خویشت نیست
شبی چو شمع دربن قحطخانه مهمان باش ۱۳
چو شانهات همهگر صد زبان بود بیدل
ز مو شکافی زلف سخن پشیمان باش ۱۴
چو رنگ رفته بهباغ دگر گلافشان باش ۱
کنارهجویی ازین بحر عافیت دارد
وداع مجلسیانکن ز دور گردان باش ۲
گرفتم اینکه به جایی نمیرسد کوشش
چو شوق ننگ فسردن مکش پر افشان باش ۳
بقدر بیسر و پاپیست اوج همتها
به باد ده کف خاک خود و سلیمان باش ۴
نظارهها همه صرف خیال خودبینی است
بهدهر دیدهٔ بیناکجاست عریان باش ۵
اگر گدا ز دلی نیست دیدهای بفشار
محیط اگر نتوان بود ابر نیسان باش ۶
سراسر چمن دهر نرگسستان است
تو نیز آینهای بر تراش و حیران باش ۷
به دام حرص چو گشتی اسیر رفتن نیست
به رنگ موج زگردابها گریزان باش ۸
مگیر این همه چون گردباد دامن دشت
بقدرآنکه سر از خودکشیگریبان باش ۹
شرار کاغذم از دور میزند چشمک
که یک نفس بهخود آتش زن و چراغان باش ۱۰
جنون متاع دکان خیال نتوان بود
بههر چه از هوست واخرند ارزان باش ۱۱
دربن زمانه ز علم و هنرکه میپرسد
دو خرگواه کمالت بس است انسان باش ۱۲
خبر ز لذت پهلوی چرب خویشت نیست
شبی چو شمع دربن قحطخانه مهمان باش ۱۳
چو شانهات همهگر صد زبان بود بیدل
ز مو شکافی زلف سخن پشیمان باش ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۶۱ - چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش
گوهر بعدی:غزل ۱۷۶۳ - تاکی افسردن دمی از فکر خود وارسته باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.