هوش مصنوعی: این شعر از بیدل دهلوی، با تصاویر پیچیده و استعاره‌های غنی، به موضوعاتی مانند عشق، رنج، مرگ، وحدت وجود، و بی‌قراری روح می‌پردازد. شاعر از درد عشق، بی‌قراری روح، و وحدت وجود سخن می‌گوید و با استفاده از تصاویر شاعرانه، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند.
رده سنی: 18+ این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی سنگین، آن را برای مخاطبان جوان‌تر دشوار می‌سازد.

غزل ۱۷۷۷ - بسکه افتاده است بی‌نم خون صید لاغرش

بسکه افتاده است بی‌نم خون صید لاغرش
می‌خورد آب از صفای خود زبان خنجرش ۱

آنکه چون‌گل زخم ما را در نمک خواباند و رفت
چون سحر شور تبسم می‌چکد از پیکرش ۲

بعد مردن هم مریض عشق بی‌فریاد نیست
گرد می‌نالد همان‌ گر خاک‌ گردد بسترش ۳

بحر نیرنگی که عالم شوخی امواج اوست
می‌دهد عشق از حباب من سراغ‌ گوهرش ۴

من ز جرأت بی‌نصیبم لیک دارد بیخودی
گردش رنگی که می‌گرداندم گرد سرش ۵

تا نفس باقی‌ست دل را از تپیدن چاره نیست
طایر ما دام وحشت دارد از بال و پرش ۶

کوس وحدت می‌زند دل گر پریشان نیست وهم
شاه اینجا می‌شود تنها به جمع لشکرش ۷

باید از شرم فضولی آب‌گردد همتت
میهمان عالمی آنگه غم گاو و خرش ۸

عافیت دل را تنک سرمایه دارد چون حباب
از شکستنها مگر لبریزگردد ساغرش ۹

پر بلند است آستان بی‌نیازبهای عشق
آن سوی این هفت منظر حلقه‌ای دارد درش ۱۰

از سراغ مطلبم بگذرکه مانند سپند
ناله‌ای ‌گم کرده‌ام‌، می‌جوبم از خاکسترش ۱۱

بس که از درد محبت بیدل ما گشت زار
همچو مژگان می‌خلد در دیده جسم لاغرش ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۷۶ - بزم امکان بسکه عام افتاده دور ساغرش
گوهر بعدی:غزل ۱۷۷۸ - خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.