هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی، با استفاده از تصاویر طبیعت و عناصر مختلف مانند بهار، آینه، کوه، ابر، برق، گلشن، بلبل، طاووس، شبنم و موج، به بیان حالات و احساسات شاعرانه و عرفانی میپردازد. شاعر با نگاهی عمیق و پرابهام، به جستجوی معنا و حقیقت در پدیدههای طبیعی میپردازد و از رازهای نهفته در آنها سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان پیچیده و استعارههای فراوان، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۷۸۲ - صبح از چه خرابات جنونکرد بهارش
صبح از چه خرابات جنونکرد بهارش
کافاق به خمیازه گرفتهست خمارش ۱
شام اینهمه سامان کدورت زکجا یافت
کز زنگ نشد پاک کف آینهدارش ۲
گردون به تمنای چه گل میرود از خویش
عمریست که بر گردش رنگست مدارش ۳
دربا به حضور چه جمالست مقابل
کز خانهٔ آیینه گرو برد کنارش ۴
صحرا به رم ناز چه محمل نظر افکند
کاندیشه پریخانه شد از رقص غبارش ۵
کوه از چه ادب ضبط نفس کرد که هر سنگ
در دل مژه خواباند چراغان شرارش ۶
ابر از چه تلاش این همه سامان عرق داشت
کایینه چکید از نمد خورده فشارش ۷
برق ازچه طرف رخش به مهمیز طلب داد
کز عرض برون برد لب خنده سوارش ۸
گلشن ز چه عیش اینقدر اندوخت شکفتن
کافتاد سر و کار به دلهای فکارش ۹
بلبل ز چه ساز انجمنآرای طرب بود
کز یک نی منقار ستودند هزارش ۱۰
طاووس به پرواز چه گلزار پر افشاند
کز خلد چکید آرزوی نقش و نگارش ۱۱
شبنم به چه حیرت قدم افسرد که چون اشک
یک آبله گردید به هرگام دچارش ۱۲
موج گهر آشوب چه توفان خبرش کرد
کز ضبط سر و زانوی عجز است حصارش ۱۳
آیینه زتکلیف چه مشرب زده ساغر
کز هر چه رسد ییش نه فخرست و نه عارش ۱۴
دل رمز چه سحر است که در دیدهٔ تحقیق
حسن است و نیفتاد به هیچ آینه کارش ۱۵
عمر از چه شتاب اینهمه آشفتگی انگیخت
کاتش به نفس در زد و بگرفت شمارش ۱۶
بیدل ز چه مکتب سبق آگهی آموخت
کاینها به شق خامه گرفتهست قرارش ۱۷
کافاق به خمیازه گرفتهست خمارش ۱
شام اینهمه سامان کدورت زکجا یافت
کز زنگ نشد پاک کف آینهدارش ۲
گردون به تمنای چه گل میرود از خویش
عمریست که بر گردش رنگست مدارش ۳
دربا به حضور چه جمالست مقابل
کز خانهٔ آیینه گرو برد کنارش ۴
صحرا به رم ناز چه محمل نظر افکند
کاندیشه پریخانه شد از رقص غبارش ۵
کوه از چه ادب ضبط نفس کرد که هر سنگ
در دل مژه خواباند چراغان شرارش ۶
ابر از چه تلاش این همه سامان عرق داشت
کایینه چکید از نمد خورده فشارش ۷
برق ازچه طرف رخش به مهمیز طلب داد
کز عرض برون برد لب خنده سوارش ۸
گلشن ز چه عیش اینقدر اندوخت شکفتن
کافتاد سر و کار به دلهای فکارش ۹
بلبل ز چه ساز انجمنآرای طرب بود
کز یک نی منقار ستودند هزارش ۱۰
طاووس به پرواز چه گلزار پر افشاند
کز خلد چکید آرزوی نقش و نگارش ۱۱
شبنم به چه حیرت قدم افسرد که چون اشک
یک آبله گردید به هرگام دچارش ۱۲
موج گهر آشوب چه توفان خبرش کرد
کز ضبط سر و زانوی عجز است حصارش ۱۳
آیینه زتکلیف چه مشرب زده ساغر
کز هر چه رسد ییش نه فخرست و نه عارش ۱۴
دل رمز چه سحر است که در دیدهٔ تحقیق
حسن است و نیفتاد به هیچ آینه کارش ۱۵
عمر از چه شتاب اینهمه آشفتگی انگیخت
کاتش به نفس در زد و بگرفت شمارش ۱۶
بیدل ز چه مکتب سبق آگهی آموخت
کاینها به شق خامه گرفتهست قرارش ۱۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۷
۳۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۸۱ - چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
گوهر بعدی:غزل ۱۷۸۳ - مکش دردسر شهرت میفکن بر نگین زورش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.