هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی، با زبانی نمادین و پر از تصاویر شاعرانه، به موضوعاتی مانند غفلت، عشق، خودبینی، حسد، و جستجوی کمال میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند شمع، آینه، و کاروان، از بیثباتی دنیا و ناپایداری آرزوهای انسان سخن میگوید. او همچنین بر اهمیت ادب، خاکساری، و روشندلی تأکید دارد و از دلبستگیهای گذرا و غرور بیجا انتقاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است و درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۹۱۹ - عشرت سالگره تا کیات ای غفلت فال
عشرت سالگره تا کیات ای غفلت فال
رشتهای هستکه لب میگزد ازگفتن سال ۱
بگذر ای شمع ز تشویش زبان آرایی
کاروانهاست درین دشت خموشی دنبال ۲
دعوی عشق و هوس عام فتادهست اینجا
عالم ازکام و زبان عرصهٔکوس است و دوال ۳
دل سخت آینهٔ آتش کبر و حسد است
تب اینکوه به جز سنگ ندارد تبخال ۴
سعی مشاطه غم زشتی ایجاد نخورد
زنگی از داغ جبین سوخت به آرایش خال ۵
خاکساریست بهاری که چمنها دارد
ای نهال ادب از ربشه مکن قطع وصال ۶
انفعال من وتو با دل روشن چهکند
عرق شخص زآیینه نریزد تمثال ۷
عالمست این به غرور تو که میپردازد
بوالهوس یک دوسه روزی به خیالات ببال ۸
مه پس از بدر شدن سعی هلالش پیش است
چون به معراج رسد طالب نقص استکمال ۹
عشق بیخود ز خودم میبرد و میآرد
رنگ در دعوی پرواز ندارد پر و بال ۱۰
بهکه چون شمع به سر قطعکنی راه ادب
تا ز سعی قدمت سایه نگردد پامال ۱۱
دیده شوخ نگاهان ز حیا بیخبر است
چهکند بیدل اگر نگذرد آب از غربال ۱۲
رشتهای هستکه لب میگزد ازگفتن سال ۱
بگذر ای شمع ز تشویش زبان آرایی
کاروانهاست درین دشت خموشی دنبال ۲
دعوی عشق و هوس عام فتادهست اینجا
عالم ازکام و زبان عرصهٔکوس است و دوال ۳
دل سخت آینهٔ آتش کبر و حسد است
تب اینکوه به جز سنگ ندارد تبخال ۴
سعی مشاطه غم زشتی ایجاد نخورد
زنگی از داغ جبین سوخت به آرایش خال ۵
خاکساریست بهاری که چمنها دارد
ای نهال ادب از ربشه مکن قطع وصال ۶
انفعال من وتو با دل روشن چهکند
عرق شخص زآیینه نریزد تمثال ۷
عالمست این به غرور تو که میپردازد
بوالهوس یک دوسه روزی به خیالات ببال ۸
مه پس از بدر شدن سعی هلالش پیش است
چون به معراج رسد طالب نقص استکمال ۹
عشق بیخود ز خودم میبرد و میآرد
رنگ در دعوی پرواز ندارد پر و بال ۱۰
بهکه چون شمع به سر قطعکنی راه ادب
تا ز سعی قدمت سایه نگردد پامال ۱۱
دیده شوخ نگاهان ز حیا بیخبر است
چهکند بیدل اگر نگذرد آب از غربال ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۱۸ - سعی روزیکاهش است ای بیخبر چشمی بمال
گوهر بعدی:غزل ۱۹۲۰ - زخم تیغی ز تو برداشتهام همچو هلال
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.